اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر سوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب‌ را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوری‌گزیدن انبیا از خلائق.

مثنوی معنوی - دفتر سوم

107
  • صبر را با حقْ قرین کرد ای فلان***آخِرِ ﴿وَ الْعَصر﴾ را آگه بخوان1
  • صد هزاران کیمیا حق آفرید***کیمیایی همچو صبرْ آدم ندید
  • بقیّۀ قصّۀ نابینا و مُصحَف خواندن او بِإذنِ اللٰ‍ه

  • مردِ مهمان صبر کرد و ناگهان***کشف گشتش حالِ مشکل در زمان
  • نیم‌شب آواز قرآن را شنید***جَست از خواب، آن عجائب را بدید
  • که ز مصحفْ کور می‌خوانَد درست***گشت بی‌صبر و ز کورْ آن حال جُست
  • گفت: «چون در چشم‌هایت نیست نور***چون همی‌بینی؟ همی‌خوانی سُطور؟!
  • آنچه می‌خوانی بر آن افتاده‌ای***دست را بر حرفِ آن بنْهاده‌ای
  • إصْبَعَت در سیر پیدا می‌کند***که نظر بر حرف داری مُستند!»
  • گفت: «ای گشته ز جهلِ تنْ جدا***این عجب می‌داری از صُنعِ خدا؟!
  • من ز حق در‌خواستم: ”کِای مُستَعان***بر قرائت من حریصم همچو جان2
  • نیستم حافظ، مرا نوری بده***در دو دیده وقتِ خواندنْ بی‌گره
  • باز دِه دو دیده‌ام را آن زمان***که بگیرم مُصحَف و خوانم عیان“
  • آمد از حضرتْ ندا: ”کِای مردِ کار***ای به هر رنجی به ما امّیدوار
  • حسنِ ظنّ است و امیدی خوشْ تو را***که تو را گوید به هر‌دم: برتر آ
  • هر زمان که قصدِ خواندن باشدت***یا ز مصحف‌ها قرائت بایدت
  • من در آن دم وا دَهم چشم تو را***تا فرو خوانی، مُعَظَّمْ جوهرا!“
  • همچنان کرد و هر آن گاهی که من***وا گشایم مصحف اندر خوانْدن
  • آن خَبیری که نشد غافل ز کار***آن گرامی پادشاهِ کردگار
  • باز بخشد بینشم آن شاهِ فرد***در زمان، همچون چراغِ شب‌نَورد»
  • ----------

  • زین سبب نبوَد ولیّ را اعتراض***هرچه بسْتانَد، فرستد اِعتیاض
  • گر بسوزد باغت، انگوری دهد***در میانِ ماتَمت، سوری دهد
  • آن شَلِ بی‌دست را دستی دهد***کانِ غم‌ها را دلِ مستی دهد
  • «لا نُسَلِّم» و اعتراض از ما برفت***چون عِوض می‌آید از مقصودْ زَفت3
  • چون‌که بی‌آتش مرا گرمی رسد***راضیم گر آتشِ ما را کُشد
    1. سوره العصر.
    2. . ای مُستَعان: ای آن‌که از او طلب یاری می‌شود.
    3. . لا‌نُسَلِّم: تسلیم نمی‌شویم (عدم تسلیم و اعتراض از ما رفت).