اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر سوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب‌ را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوری‌گزیدن انبیا از خلائق.

مثنوی معنوی - دفتر سوم

71
  • بقیۀ حکایتِ موسیٰ علیه السّلام

  • «جانِ بابا، چون‌که ساحر خواب شد***کارِ او بی‌رونق و بی‌آب شد»
  • هر دو از گورش روان گشتند تَفت***تا به مصر از بهر آن پیکارِ زَفت
  • چون به مصر از بهر آن کار آمدند***طالبِ موسیٰ و خانه‌یْ او شدند
  • اتّفاق افتاد کآن روزِ ورود***موسی اندر زیرِ نَخلی خفته بود
  • پس نشان دادندْشان مردمْ عیان:***«کِش به نخلستان بجویید این زمان»
  • آمدند آن هر دو تا خرما بُنان***خفته بود او، لیک بیدارِ جهان
  • بهرِ نازِش بسته بود او چشمِ سر***عرش و فرشش جمله در پیشِ نظر
  • ----------

  • ای بسا بیدار‌چشم***و خفته‌دلخود چه بیند چشمِ اهلِ آب و گل؟!
  • و آن‌که دل بیدار دارد چشمِ سر***گر بخُسبد، بر‌گُشاید صد بَصَر
  • گر تو اهلِ دل نه‌ای، بیدار باش***طالبِ دل باش و در پیکار باش
  • ور دلت بیدار شد، می‌خُسب خَوش***نیست غائب ناظِرت از هفت و شَش
  • گفت پیغمبر که: «خُسبد چشمِ من***لیک کی خُسبد دلم اندر وَسَن؟!»1
  • شاه بیدار است، حارِس خفته‌گیر***جان فدای خفتگانِ دل بَصیر
  • وصفِ بیداری دل -ای معنوی-***در‌نگنجد در هزاران مثنوی
  • ----------

  • چون بدیدندش که خفتَه‌ست او دراز***بهرِ دزدی عصا کردند ساز
  • ساحران قصدِ عصا کردند زود***کز پسش باید شدن آنگه ربود
  • اندکی چون پیش‌تر کردند ساز***اندر آمد آن عصا در اِهتزاز
  • آن‌چنان بر خود بلرزید آن عصا***کآن دو بر جا خشک گشتند از وَجا
  • بعد از آن شد اژد‌ها و حمله کرد***هر دُوان بگریختند و روی‌زرد
  • رو در افتادن گرفتند از نَهیب***غلْط غلْطان مُنهَزِم اندر نَشیب
  • پس یقینْشان شد که هست از آسمان***ز‌آنکه می‌دیدند حدِّ ساحران
  • 🔹 پس از این رو علمِ سحر آموختن***نیست ممنوع و حرام و مُمتَهَن2
    1. . وَسَن: چُرت و خواب کوتاه.
    2. . مُمتَهَن: خوار و ناچیز.