اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعا‌کردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.

نسخه عربی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

9
  • پس فراقِ آن دو نورِ پایدار***تاسه می‌آرد، مر آن را پاس دار1
  • او چو می‌خواند مرا، من بنگرم:***لایقِ جذبم وَ یا بَدپیکرم‌؟
  • گر لطیفی زشت را در پی کند***تَسخَری باشد که او با وی کند
  • کی ببینم نقشِ خود را ای عجب***تا چه رنگم؟ همچو روزم یا چو شب؟
  • نقشِ جانِ خویش می‌جُستم بسی***هیچ می‌ننْمود نقشم از کسی
  • گفتم: «آخِر آینه از بهرِ چیست؟!***تا ببیند هر کسی کاو جنسِ کیست‌»
  • آینه‌یْ آهن برای لون‌هاست***آینه‌یْ سیمای جانْ سنگین‌بَهاست‌2
  • آینه‌یْ جان نیست إلّا روی یار***روی آن یاری که باشد ز‌آن دیار
  • گفتم: «ای دل، آینه‌یْ کلّ را بجو***رو به دریا، کار بَر‌ناید ز جو»
  • زین طلبْ بنده به کوی تو رسید***دردْ مریم را به خرمابُن کشید
  • دیدۀ تو چون دلم را دیده شد***صد دلِ نادیده غرقِ دیده شد
  • آینه‌یْ کلّی بر‌آوردم ز دود***دیدم اندر آینه نقش تو بود3
  • آینه‌یْ کلّی تو را دیدم ابد***دیدم اندر چشمِ تو من چشمِ خَود4
  • گفتم: «آخِرْ خویش را من یافتم***در دو چشمش راهِ روشن یافتم»
  • گفت وهمم: «کآن خیالِ توست هان!***ذاتِ خود را از خیالِ خود بدان»
  • نقشِ من از چشمِ تو آواز داد***که: «منم تو، تو منی در اتّحاد»
  • اندر این چشمِ مُنیرِ بی‌زوال***از حقایق راه کی یابد خیال؟‌!5
  • در دو چشمِ غیرِ من تو نقشِ خَود***گر ببینی آن خیالی دان و رَدّ
  • آن‌که سرمه‌یْ نیستی در‌می‌کِشد***باده از تصویرِ شیطان می‌چشد6
  • چشمِ او خانه‌یْ خیال است و عدم***نیست‌ها را هست بیند لاجَرَم
  • چشمِ من چون سرمه دید از ذو‌الجلال***خانۀ هستی‌ست نی خانه‌یْ خیال
  • تا یکی مو باشد از تو پیشِ چشم***در خیالت گوهری باشد چو یَشم
  • یَشم را آنگه شناسی از گهر***کز خیال خود کنی کلّی عَبَر
    1.  نسخۀ ناسخه: تاسه چون آرَد، مر آن را پاس دار.
    2.  نسخۀ قونیه: برای پوست‌هاست...سنگی‌بَهاست.
    3. الحاقی از مثنوی شریف و مکاشفات رضوی.
    4.  نسخۀ قونیه: دیدم اندر چشم تو من نقش خَود. نسخۀ بریتانیا (الف): دیدم اندر چشم تو من نفس خَود. ن مح: دیدم اندر نقش تو من نقش خَود.
    5.  نسخۀ قونیه: کاندر این.
    6.  نسخۀ قونیه: ز آنکه.