
افزودن به لیست علاقه مندی
مثنوی معنوی - دفتر دوم
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
0
دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعاکردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.
نتیجه
مثنوی معنوی - دفتر دوم
7اندر آن بازارْ کَاهلِ محشرند *** حسّ مس را چون حسِ زر کی خَرند؟!1 حسّ اَبدانْ قوتِ ظلمت میخورد *** حسّ جانْ از آفتابی میچرد ای ببُرده رَختِ حسّها سوی غیب *** دستِ چون موسیٰ برون آور ز جیْب ای صفاتت آفتابِ معرفت *** و آفتابِ چرخْ بندهیْ یک صفت گاه خورشید و گَهی دریا شوی *** گاه کوهِ قاف و گه عَنقا شوی تو نه این باشی نه آن در ذات خویش *** ای فزون از وهمها وَز بیش بیش روحْ با علم است و با عقل است یار *** روح را با تازی و تُرکی چهکار؟! از تو -ای بینقشِ با چندین صوَر- *** هم مشبِّه هم موحِّدْ خیرهسر گه مشبِّه را موحِّد میکنی *** گه موحِّد را به صورت ره زنی گه تو را گوید ز مستی بوالحَسَن: *** «یا صَغیرَ السِّنّ یا رَطبَ البَدَن!» گاهْ نقشِ خویش ویران میکُند *** از پیِ تنزیهِ جانان میکُند چشمِ حسّ را هست مذهبْ اِعتِزال *** دیدۀ عقل است سنّی در وصال سُخرۀ حسّند اهلِ اِعتِزال *** خویش را سنّی نمایند از ضَلال2 هر که در حسّ مانَد او مُعتَزلیست *** گرچه گوید: «سنّیام»، از جاهلیست هر که بیرون شد ز حسّ، او سنّی است *** اهلِ بینشْ چشمِ حسّ خویش بست 🔹 هر که از حسّ خدا دید آیتی *** در برِ حقّ داشت بهتر طاعتی گر بدیدی حسّ حیوان، شاه را *** پس بدیدی گاو و خر، اللٰه را گر نبودی حسّ دیگر مر تو را *** جز حسِ حیوان ز بیرونِ هویٰ پس بنیآدم مُکَرَّم کی بُدی؟! *** کی به حسّ مشترک مَحرَم شدی؟! نامُصَوَّر «یا مُصَوِّر» گفتنت *** باطل آمد بی زِصورت رفتنت3 نامصوَّر «یا مصوِّر» پیشِ اوست *** که همه مغز است و بیرون شد ز پوست گر تو کوری، نیست بر أعمیٰ حَرَج *** ور نه رو «کالصّبرُ مِفتاحُ الْفَرَج» پردههای دیده را داروی صبر *** هم بسوزد هم بسازد شرحِ صدر آینهیْ دل چون شود صافیّ و پاک *** نقشها بینی برون از آب و خاک هم ببینی نقش و هم نقّاش را *** فرشِ دولت را و هم فَرّاش را چون خلیل آمد خیالِ یارِ من *** صورتش بت، معنیِ او بتشکن - نسخۀ قسطنطنیه: اندر آن بازار کایشان ماهرند.
- نسخۀ ناسخه: سنّی نمایند از وصال.
- نسخۀ قونیه: بی زِصورت رَستنَت.
