اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعا‌کردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.

نسخه عربی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

10
  • یک حکایت بشنو ای گوهرشناس***تا بدانی تو عیان را از قیاس
  • هلال پنداشتنِ آن شخصْ خیال را در عهد عمر، و تنبیه نمودنْ او را

  • ماهِ روزه گشت در عهدِ عمر***بر سرِ کوهی دویدند آن نفر
  • تا هلالِ روزه را گیرند فال***آن یکی گفت: «ای عمر، اینک هلال»
  • چون عمر بر آسمان، مَه را ندید***گفت: «کاین مَه از خیالِ تو دمید
  • ور نه من بیناترم افلاک را***چون نمی‌بینم هلالِ پاک را؟!»
  • گفت: «تَر کن دست و بر ابرو بمال***آنگهان تو در‌نِگر سویِ هلال»
  • چون‌که ‌او تر کرد ابرو، مَه ندید***گفت: «ای شه، نیست مَه، شد ناپدید»
  • گفت: «آری، موی ابرو شد کمان***سوی تو افکند تیری از گمان»
  • ----------

  • 🔹 چون یکی مو کژ شد از ابروی او***شکلِ ماهِ نو نمود آن موی او
  • موی کژ چون پردۀ گردون شود***چون همه اَجزات کژ شد، چون بوَد؟!
  • چون یکی مو کژ شد، او را راه زد***تا به دَعوی لافِ دیدِ ماه زد
  • راست کن اجزات را از راستان***سر مکِش -ای راست‌رو- ز‌آن آستان
  • هم ترازو را ترازو راست کرد***هم ترازو را ترازو کاست کرد
  • هر که با نا راستان هم‌سنگ شد***در کمی افتاد و عقلش دَنگ شد
  • ر‌و ﴿أشِدّ‌اءُ عَلَی الْکُفّار﴾ باش***خاک بر دلداریِ اغیار پاش
  • بر سرِ اغیارْ چون شمشیر باش***هین مکُن روباه‌بازی، شیر باش
  • تا ز غیرت از تو یاران نَگسَلند***ز‌آنکه آن خارانْ عدوی این گُلند
  • آتش اندر زن به گرگانْ چون سپند***ز‌آنکه این گرگانْ عَدوی یوسُفند
  • «جانِ بابا» گویدت ابلیس، هین!***تا به دم بفْریبدت دیوِ لعین
  • این‌چنین تلبیس با بابات کرد***آدمی را آن سیه‌دل مات کرد
  • بر سرِ شطرنجْ چُست است این غُراب***تو مَبین بازی به چشمِ نیم‌خواب
  • ز‌آنکه فَرزین بندها داند بسی***کاو بگیرد در گلویت چون خسی
  • در گلو مانَد خسِ او سال‌ها***چیست آن خس؟ مهرِ جاه و مال‌ها
  • مالْ خس باشد، چو هست آن بی‌ثبات***در گلویت مانع از آبِ حیات1
  • گر بَرد مالَت عَدوی پر‌فَنی***رهزنی را بُرده باشد رهزنی
    1.  نسخۀ قونیه: چو هست ای بی‌ثبات.