
افزودن به لیست علاقه مندی
مثنوی معنوی - دفتر دوم
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
0
دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعاکردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.
نتیجه
مثنوی معنوی - دفتر دوم
58گِردِ نفْسِ دزد و کارِ او مَپیچ *** هرچه آن نی کار حق، هیچ است هیچ پیش از آنکه روزِ دین پیدا شود *** نزدِ مالک، دزدِ شب رسوا شود رَختِ دزدیدهیْ به تدبیر و فَنش *** مانده روزِ داوری در گردنش صد هزاران عقل با هم برجهند *** تا به غیرِ دامِ او دامی نهند دامِ خود را سختتر یابند و بس *** کی نماید قوّتی با بادْ خَس؟! 🔹 ور نداری باور از من، رو ببین *** در نُبی ﴿وَ اللٰهُ خَیرُ الْماکِرین﴾ گر تو گویی: «فایدهیْ هستی چه بود؟» *** در سؤالت فایده هست ای عَنود گر ندارد این سؤالت فایده *** چه شْنوَم این را عبَث بیعایده؟! 🔹 ور سؤالت فایده دارد یقین *** پس جهانْ بیفایده نبوَد، ببین گر سؤالت را بسی فایدههاست *** پس جهانْ بیفایده آخِر چراست؟! ور جهان از یک جهت بیفایدَهست *** از جهتهای دگر پُرعایدَهست فایدهیْ تو گر مرا فایده نیست *** مر تو را چون فایدَهست، از وی مَایست 🔹 فایدهیْ تو گر مرا نبوَد مفید *** چون تو را شد فایده، گیر ای مُرید 🔹 ور منم زآن فایده حُرّ بنِ حُرّ *** مر تو را چون فایدَهست از وی مبُر حُسنِ یوسفْ عالَمی را فایده *** گرچه بر اِخوان عَبَث بُد، زایده لحنِ داوودی چنان محبوب بود *** لیک بر محرومْ بانگِ چوب بود آبِ نیل از آبِ حیوان بُد فُزون *** لیک بر قِبطیّ مُنکِر بود خون هست بر مؤمنْ شهیدی زندگی *** بر منافق مردن است و ژِندگی چیست در عالَم بگو یک نعمتی *** که نه محرومند از وی امّتی؟! گاو و خر را فایده چه در شِکر؟! *** هست هر جان را یکی قوتِ دگر لیک اگر آن قوت بر وی عارضیست *** پس نصیحتکردن او را رائضیست چون کسی کاو از مرضْ گِل داشت دوست *** گرچه پندارد که آن خودْ قوتِ اوست قوتِ اصلی را فرامُش کرده است *** روی در قوتِ مرض آورده است نوش را بُگذاشته، سمّ خورده است *** قوتِ علّت همچو چوبش کرده است1 قوتِ اصلیّ بشر نورِ خداست *** قوتِ حیوانی مر او را ناسزاست لیک از علّت در این افتاد دل *** که خورَد او روز و شب از آب و گِل رویْ زرد و پایْ سست و دلْ سبک *** کو غذای ﴿وَ السَّما ذاتِ الحُبُک﴾؟ آن غذای خاصِگانِ دولت است *** خوردنِ آن بیگلو و آلت است - نسخۀ قونیه: قوت علّت را چو چربِش کرده است (چربِش: خوردنی گوارا و مفید).
