اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعا‌کردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.

مثنوی معنوی - دفتر دوم

54
  • چاکرت شاها جنایت می‌کند***آن عَرَض زنجیر و زندان می‌شود
  • بنده‌ات چون خدمتِ شایسته کرد***آن عرَض نی خِلعتی شد در نبرد؟!
  • این عرَض با جوهرْ آن بیضَه‌ست و طیْر***این از آن و آن از این زاید به سیْر»
  • گفت شاهنشه: «چنین گیر اَلمراد***این عرَض‌های تو یک جوهر نزاد؟!»
  • گفت: «مخفی داشتَه‌ست آن را خِرَد***تا بوَد غیبْ این جهان را نیک و بد
  • ز‌آنکه گر پیدا شدی اَشکالِ فکر***کافر و مؤمن نگفتی جز که ذِکر
  • پس عیان بودی نه غیب، ای شاهِ دین***نقشِ دین و کفر بودی بر جَبین
  • کی در این عالَم بت و بُتگر بُدی؟!***چون کسی را زَهرۀ تَسخَر بُدی؟!
  • پس قیامت بودی این دنیای ما***در قیامت که کند جُرم و خطا؟!»
  • گفت شه: «پوشید حقْ پاداشِ بد***لیک از عامه، نه از خاصانِ خَود
  • گر به دامی افکنم من یک امیر***از امیرانْ خُفیه دارم نَز وزیر
  • حق به من بنْمود پس پاداشِ کار***در صوَرهای عمل‌ها صد هزار
  • تو نشانی ده که من دانم تمام***ماه را بر من نمی‌پوشد غَمام»
  • گفت: «پس از گفتِ من مقصود چیست؟!***چون تو می‌دانی که آنچه بود چیست»
  • گفت شه: «حکمتْ در اِظهارِ جهان***آنکه: دانسته برون آید عیان
  • آنچه می‌دانست تا پیدا نکرد***بر جهان ننْهاد رنجِ طَلق و درد
  • یک زمان بی‌کار نتْوانی نشست***تا بَدی یا نیکی از تو بر‌نجَست
  • این تقاضاهای کار از بهرِ آن***شد موکَّل تا شود سِرّت عیان
  • پس کَلابه‌یْ تن کجا ساکن شود***چون سَرِ رشته‌یْ ضمیرت می‌کِشد؟!
  • تاسۀ تو شد نشانِ آن کشش***بر تو بی‌کاری بوَد چون جان‌کَنِش
  • این جهان و آن جهان زاید اَبد***هر سببْ مادر، اثر از وی وَلَد
  • چون اثر زایید، آن هم شد سبب***تا بزایید او اثرهای عجب
  • این سبب‌ها نسل بر نسل است لیک***دیده‌ای باید مُنوَّر نیکِ نیک‌»
  • شاه با او در سخن اینجا رسید***تا بدید از وی نشانی یا ندید1
  • گر بدید آن شاهِ جویا، دور نیست***لیک ما را ذکرِ آن دستور نیست
    1.  نسخۀ قونیه: یا بدید از وی نشانی یا ندید. نیکلسون: تا بدید از وی نشانی ناپدید.