
افزودن به لیست علاقه مندی
مثنوی معنوی - دفتر دوم
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
0
دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعاکردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.
نتیجه
مثنوی معنوی - دفتر دوم
194شرح کردنِ شیخْ سِرِّ آن درخت را با آن طالبِ مُقَلِّد
بود شیخی عالِمی قُطبی کَریم *** اندر آن منزل که آیِس شد نَدیم گفت: «من نومید پیشِ او رَوم *** زآستانهیْ او به راه اندر شَوم تا دعای او بوَد همراهِ من *** چونکه نومیدم من از دلخواهِ من» رفت پیشِ شیخ با چشمِ پُرآب *** اشک میبارید مانند سَحاب گفت: «شیخا، وقت رحم و رأفت است *** ناامیدم؛ وقتِ لطفْ این ساعت است» گفت: «وا گو کز چه نومیدیسْتَت؟ *** چیست مطلوب تو؟ رو با کیستت؟» گفت: «شاهنشاه کردم اختیار *** از برای جُستنِ یک شاخسار که درختی هست نادر در جهات *** میوۀ او مایۀ آب حیات سالها جُستم، ندیدم زو نشان *** جز که طنز و تَسخَرِ این سرخوشان» شیخ خندید و بگفتش: «ای سَلیم *** این درختِ علم باشد در عَلیم بس بلند و بس شگرف و بس بَسیط *** آبِ حیوانی ز دریای محیط تو به صورت رفتهای ای بیخبر *** زآن ز شاخِ معنیای بیبار و بَر 🔹 تو به صورت رفتهای، گم گشتهای *** زآن نمییابی که معنی هِشتهای گَه درختش نام شد، گاه آفتاب *** گاه بَحرش نام شد، گاهی سَحاب آن یکی کِش صد هزار آثار خاست *** کمترین آثارِ او عمرِ بَقاست گرچه فرد است او، اثر دارد هزار *** آن یکی را نام باشد بیشمار آن یکی شخصِ تو را باشد پدر *** در حقِ شخصی دگر باشد پسر در حقِ دیگر بوَد قَهر و عَدو *** در حقِ آن دیگری لطف و نِکو 🔹 در حقِ دیگر بوَد او عَمّ و خال *** در حقِ دیگرکسی وهم و خیال صد هزاران نام و آن یک آدمی *** صاحبِ هر وصفش از وصفی عَمی هر که جویَد نام گر صاحبثِقَهست *** همچو تو نومید و اندر تفرقَهست تو چه بر چسبی بر این نامِ درخت *** تا بمانی تلخکام و شوربَخت؟! 🔹 صورتِ ظاهر چه جویی ای جوان؟! *** رو معانی را طلب ای پهلوان! 🔹 صورت و هیئت بوَد چون قِشر و پوست *** معنی اندر وی چو مغز ای یار و دوست» درگذر از نام و بنْگر در صفات *** تا صفاتت ره نماید سویِ ذات 🔹 گم شوی در ذات و آسایی ز خَود *** چشمِ تو یکرنگ بیند نیک و بد اختلافِ خَلق از نام اوفتاد *** چون به معنا رفت، آرام اوفتاد 🔹 اندر این معنا مثالی خوش شنو *** تا نمانی تو اسامی را گرو
