اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعا‌کردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.

مثنوی معنوی - دفتر دوم

187
  • چون حَدَث کردی تو ناگَه در نماز***گویدت: ”سویِ طهارت رو به تاز“
  • ور نرفتی، خُشک‌جُنبان می‌شوی***چون نمازت رفت، بنْشین ای غَویّ»‌1
  • پاسِبان بر خوابناکان بر‌فُزود***ماهیان را پاسبانْ حاجت نبود
  • جامه‌پوشان را نظر بر گازُر است***جانِ عریان را تَجَلّی زیور است
  • یا ز عُریانان به یک‌سو باز رو***یا چو ایشان فارغ و بی‌جامه شو2
  • ور نمی‌تانی که کُلْ عریان شوی***جامه کم کن تا رهِ أوسَط رَوی!
  • عذر‌گفتنِ فقیر به شیخ

  • پس فقیرْ آن شیخ را احوال گفت***عذر را با آن غَرامت کرد جفت
  • هر سؤالِ شیخ را داد او جواب***چون جواباتِ خَضِر، خوب و صَواب
  • آن جواباتِ سؤالاتِ کَلیم***کِش خَضِر بنْمود از رَبِّ عَلیم
  • گشت مشکل‌هاش حَلْ افزون زِ یاد***از پی هر مشکلش مِفتاح داد
  • از خَضِرْ درویش هم میراث داشت***در جوابِ شیخْ همّت برگماشت
  • گفت: «راهِ أوسَط ار چه حکمت است***لیک أوسَط نیز هم با نسبت است
  • آبِ جو نسبت به اُشتُر هست کم***لیک باشد موش را آن همچو یَم
  • هر که را باشد وظیفه چار نان***دو خورَد یا سه خورَد، هست أوسطْ آن
  • ور خورَد هر چار و گوید: ”أوسَط است“***او اسیرِ حرص مانندِ بَط است
  • هر که او را اشتها دَه نان بوَد***شش خورَد، می‌دان که أوسَطْ آن بوَد
  • چون مرا پنجاه نان هست اِشتِهی***مر تو را شش گِرده، هم‌دستیم؟! نی
  • تو به ده رکعت نماز آیی مَلول***من به پانصد در‌نیایم در نُحول
  • آن یکی تا کعبه حافی می‌رود***و‌آن‌ یکی تا مسجد از خود می‌شود
  • آن یکی در پاک‌بازی جان بداد***و‌آن‌ یکی جان کَنْد تا یک نان بداد
  • این وسط در بانهایت می‌رود***که مر آن را اوّل و آخِر بوَد
  • اوّل و آخِر بباید تا در آن***در تصوّر گنجد أوسَط یا میان
  • بی‌نهایت چون ندارد دو طرف***کی بوَد آن را میانه مُنصَرَف؟!
    1. خُشک‌جنبان: کسی که کار و حرکاتش بیهوده است.
    2.  نسخۀ قونیه: فارغ از تن جامه شو.