اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعا‌کردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.

مثنوی معنوی - دفتر دوم

186
  • متّهَمْ نفْس است، نی عقلِ شریف***متّهَم حسّ است، نی نورِ لطیف
  • نفْس سوفِسطایی آمد، می‌زَنش***کِش زدن باید، نه حُجّت‌گفتنش!
  • معجزه بیند، فُروزد آن زمان***بعد از آن گوید: «خیالی بود آن!
  • ور حقیقت بودی آن دیدِ عجب***پس مُقیمِ چشم بودی روز و شب!»
  • آن، مُقیمِ چشم پاکان می‌بوَد***نی قَرینِ چشمِ حیوان می‌شود
  • کآن عجب زین حسّ دارد عار و ننگ***کی بوَد طاوس اندر چاهِ تنگ؟!
  • تا نگویی مر مرا بسیار‌گو***من ز صد، یک گویم و آن همچو مو
  • تَشنیع زدنِ صوفیان بر آن صوفی که پیش شیخ بسیار می‌گوید

  • صوفیان بر صوفی‌ای شَنعَت زدند***پیش شیخِ خانقاهی آمدند
  • شیخ را گفتند: «دادِ جانِ ما***تو از این صوفی بخواه ای پیشوا!»
  • گفت: «آخر چه گِلَه‌ست ای صوفیان؟!»***گفت: «این صوفی سه خو دارد گِران
  • در سخنْ بسیار‌گو همچون جَرَس***در خورِش افزون خورَد از بیست کس
  • ور بخُسبد، هست چون اصحاب کهف»***صوفیان کردند پیش شیخْ زَحْف1
  • شیخ رو آورْد پیش آن فقیر***که: «به هر حالی که هست، أوساط گیر!»
  • ----------

  • در خبرْ «خَیرُ الْاُمورْ أوساطُها»***نافع آمد زِ اعتدالْ أخلاطها2
  • گر یکی خِلطی فُزون شد از عَرَض***در تنِ مردم پدید آید مرض
  • بر قَرینِ خویش مَفْزا در صفت***کآن فِراق آرَد یقین در عاقبت
  • نُطقِ موسیٰ بود با اندازه، لیک***هم فُزون آمد ز گفتِ یارِ نیک
  • آن فُزونی با خَضِر، آمد شِقاق***گفت: «رو، تو مُکثِری، ﴿هذا فِراق﴾
  • 🔹 موسیا، بسیار‌گویی در گذر***چند گویی؟! ر‌و، وصال آمد به سر!
  • موسیا، بسیار‌گویی، دور شو***ور نه با من گُنگ باش و کور شو!
  • ور نرفتی وز ستیزه شَسته‌ای***تو به‌معنی رفته‌ای؛ بُگسسته‌ای!
  • رو بر آن‌ها که هم‌جفتِ تو اَند***عاشقان و تشنۀ گفتِ تو اَند
    1. زَحْف: جمع شدند.
    2. اصلاح‌شده براساس نسخه قونیه. میرخانی: مانع آمد.