اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعا‌کردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.

مثنوی معنوی - دفتر دوم

184
  • که: «بِه از من سَروری دیگر بوَد***تا که او مَسجودِ چون من کس شود؟!»
  • سَروری زهر است، جز آن روح را***که بوَد تِریاق‌لانی زِ ابتدا1
  • کوه اگر پُر مار شد، باکی مَدار***که بود اندر درونْ تریاق‌‌زار2
  • سَروری چون شد دِماغت را نَدیم***هر که بشکستت، شود خَصمِ قدیم
  • چون خلافِ خویِ تو گوید کسی***کینه‌ها خیزد تو را با او بَسی:
  • «کاو مرا از خویِ من بر می‌کَند***خویش را بر من چو سَرور می‌کُند!»
  • چون نباشد خوی بَدْ سرکش در او***کی فروزد از خلافْ آتش در او؟!
  • 🔹 چون نباشد خوی بَد محکم شده***کی فروزد از خلافْ آتشکده؟!
  • با مخالفْ او مدارا می‌کند***در دلِ او خویش را جا می‌کند
  • ز‌آنکه خویِ بد بگشتَه‌ست استوار***مورِ شهوت شد ز عادت همچو مار
  • مارِ شهوت را بکُش در ابتدا***ور نه اینک گشت مارت اژدها3
  • لیک هر کس مور بیند مارِ خویش***تو ز صاحب‌دل کُن اِستِفسارِ خویش
  • تا نشد زر، مِس نداند «من مِسَم»***تا نشد شَه، دل نداند « مُفلِسم»
  • خدمتِ اِکسیر کن مِس‌وارْ تو***جوْر می‌کِش -ای دل- از دلدارْ تو
  • کیست دلدار؟ اهلِ دل، نیکو بِدان!***که چو روز و شب جَهانند از جَهان
  • عیب کم گو بندۀ اَللٰه را***متّهَم کم کن به دزدی شاه را
  • 🔹 ور نباشی هیچ هیچ از هیچیان***پس‌روِ هر دیو باشی مُستَهان
  • کراماتِ آن درویش که در کشتی مُتّهَمش کردند

  • بود درویشی درون کشتی‌ای***ساخته از رَختِ مردی پشتی‌ای
  • یاوه شد همیانِ زر، او خفته بود***جمله را جُستند و او را هم نمود:4
  • «کاین فقیرِ خُفته را جوییم هم»***کرد بیدارش ز غمْ صاحب‌دِرَم
  • که: «در این کشتی چَرَمْدان گم شدَه‌ست***جمله را جُستیم، نتْوانی تو رَست
  • دَلقْ بیرون کن، برهنه شو ز دَلق***تا ز تو فارغ شود اوهامِ خَلق‌»
    1. تریاق‌لان: محل تریاق و پادزهر.
    2. تریاق‌زار: محل تریاق و پادزهر.
    3.  نسخۀ قونیه: بکُش در ابتلا.
    4. نمود: نشان داد.