اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعا‌کردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.

مثنوی معنوی - دفتر دوم

181
  • بنْگر آن سالوسِ روز و فِسقِ شب***روزْ همچون مصطفیٰ، شبْ بو‌لَهَب
  • روزْ عبدُاللٰه او را گشته نام***شبْ نَعوذُ بِاللَه و در دستْ جام‌»
  • دید شیشه در کفِ آن شیخ پُر***گفت: «شیخا، مر تو را هم هست غُر؟!
  • تو نمی‌گفتی که: ”در جامِ شراب***دیو می‌میزد شتاب اندر شتاب“؟!»1
  • گفت: «جامم را چنان پُر کرده‌اند***کاندرونش می‌نگُنجد یک سِپَند
  • بنْگر اینجا، هیچ گنجد ذرّه‌ای؟!»***این سخن را کژ شنیده، غَرّه‌ای
  • ----------

  • جامِ ظاهر، خَمرِ ظاهر نیست این***دور دار این را ز شیخِ دوربین‌2
  • جامِ مِیْ هستیِّ شیخ است ای فَلیوْ***کاندر او اندر‌نگنجد بوْلِ دیو3
  • پُرّ و مالامال از نورِ حق است***جامِ تن بشکسته، نورِ مطلق است
  • نورِ خورشید ار بیفتد بر حَدَث***او همان نور است، نپْذیرد خَبَث‌
  • ----------

  • شیخ گفت: «این خود نه جام است و نه مِی***هین به زیر آ، مُنکِرا، بنْگر به وی‌»
  • آمد و دید انگبینِ خاص بود***کور شد آن دشمنِ کور و کبود
  • گفت پیرْ آن دمْ مُریدِ خویش را:***«رو برای من بجو مِی ای کیا!
  • که مرا رنجی‌ست، مُضطَر گشته‌ام***من ز رنج از مَخمَصه بُگذشته‌ام
  • در ضرورت هست هر مردارْ پاک***بر سرِ مُنکِر ز لعنت بادْ خاک‌»
  • گِردِ خُمخانه بر آمد آن مُرید***بهر شیخ از هر خُمی او می‌چشید
  • در همه‌یْ خُمخانه‌ها او مِی ندید***گشته بُد پر از عسل، خُمِّ نَبید4
  • گفت: «ای رِندان، چه حال است این، چه‌کار؟***هیچ خُمّی در‌نمی‌بینم عُقار»5
  • جمله رِندان نزد آن شیخ آمدند***چشم‌گریان دست بر سر می‌زدند:
  • «در خرابات آمدی شیخِ اَجَلّ***جمله مِی‌ها از قُدومت شد عسل
  • کرده‌ای مُبدَل تو مِی را از حَدَث***جانِ ما را هم بَدَل کن از خَبَث‌»
  • گر شود عالَم پر از خونْ مال‌مال***کی خورَد بنده‌یْ خدا إلّا حلال؟!
    1.  نسخۀ قونیه: می‌میزد شتابانسخۀ ناسخهشتاب.
      می‌میزد: ادرار می‌کند.
    2.  نسخۀ قونیه: شیخِ غیب‌بین.
    3. فَلیو: بی‌کار.
    4. نَبید: شراب.
    5. عُقار: شراب.