اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعا‌کردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.

مثنوی معنوی - دفتر دوم

178
  • پس تو -ای ناشُسته‌رو- در چیستی؟***در نِزاع و در حسد با کیستی‌؟
  • با دُمِ شیری تو بازی می‌کنی***بر ملائکْ تُرک‌تازی می‌کُنی
  • بد چه می‌گویی تو خیرِ مَحض را؟!***هین، تو رَفعی، کم شِمَر این خَفْض را!
  • بد چه باشد؟ مِسِّ محتاجِ مُهان***شیخ که بْوَد؟ کیمیای بی‌کران
  • مِس اگر از کیمیا قابل نبُد***کیمیا از مَسّ هرگز مِس نشد
  • بَد چه باشد؟ سرکشِ آتش عمل***شیخ که بْوَد؟ عینِ دریای اَزل
  • 🔹 بد که باشد؟ ظالمِ ظلمت‌فَزا***شیخ که بْوَد؟ عکسِ انوارِ خدا
  • 🔹 بد چه باشد؟ آتشی پُر‌دود و سوز***شیخْ آبِ کوثر است اندر تَموز
  • دائم آتش را بترسانند ز‌آب***آبْ کی ترسید هرگز زِ التِهاب؟!
  • در رخِ مَه، عیب‌بینی می‌کُنی؟!***در بهشتی، خارچینی می‌کُنی؟!
  • گر بهشت اندر رَوی تو خارْ‌جو***هیچ خار آنجا نیابی غیر تو!
  • می‌بپوشی آفتابی در گِلی***رخنه می‌جویی ز بَدرِ کاملی!
  • آفتابی کاو بتابد در جهان***بهر خفّاشی کجا گردد نهان؟!
  • عیب‌ها از ردّ پیرانْ عیب شد***غیب‌ها از رشکِ پیرانْ غیب شد
  • باری ار دوری، ز خدمتْ یار باش***در ندامت چابک و بر کار باش
  • تا از آن راهت نسیمی می‌رسد***آب رحمت را چه بندی از حسد؟!
  • ‌‌گر‌چه دوری، دور می‌جُنبان تو دُم***«حَیثُ ما کُنتُم فَوَلّوا وَجهَکُم»
  • چون خری در گِل فِتد از گامِ تیز***دَم‌به‌دَم جُنبد برای عزمِ خیز
  • جای را هموار نکْند بهرِ باش***داند او که نیست آن جای مَعاش
  • حسّ تو از حسّ خر کمتر بُدَه‌ست***که دلِ تو زین وَحَل‌ها بَر‌نجَست1
  • در وَحَلْ تأویلِ رُخصت می‌کُنی***چون نمی‌خواهی کز‌آن دل بر‌کَنی‌:
  • «کاین روا باشد مرا، من مُضطَرم***حق نگیرد عاجزی را از کَرم‌»
  • خود گرفتَه‌ستت، تو چون کفتارِ کور***این گرفتن را نبینی از غرور
  • می‌بگویند: «اندرون کفتار نیست***از بُرون جویید؛ کاندر غار نیست
  • 🔹 نیست در سوراخْ کفتار ای پسر***رفت تازانْ او ‌به‌سوی آبخَور»
  • این همی‌گویند و بَندش می‌نهند***او همی‌گوید: «ز من کی ‌آگَهند؟!
  • گر ز من آگاه بودی این عَدو***کی ندا کردی که: این کفتار کو؟!»
  • تا که بربندند و بیرونش کِشند***غافلْ آن کفتار از این ریشخند
    1. وَحَل: گِل و لای که چهارپا در آن بماند.