اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعا‌کردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.

مثنوی معنوی - دفتر دوم

177
  • حوض با دریا اگر پهلو زند***خویش را از بیخْ هستی بر‌کَنَد
  • نیست بَحری کاو کران دارد که تا***تیره گردد او ز مردارِ شما
  • بَحر را حدّ است و اندازه، بِدان!***شیخ و نورِ شیخ را نبوَد کَران
  • پیشِ بی‌حد، هر‌چه محدود است، لا ست***کُلُّ شَی‌ءٍ غَیرُ وَجْهِ اللَه فَناست
  • کفر و ایمان نیست آنجایی که اوست***ز‌آنکه او مغز است و این دو، رنگ و پوست
  • این فَناها پردۀ آن وجه گشت***چون چراغی خُفیه اندر زیرِ تشت
  • پس سَرِ این تن، حجابِ آن سر است***پیش آن سَر، این سرِ تنْ کافر است
  • کیست کافر؟ غافل از ایمانِ شیخ***کیست مرده؟ بی‌خبر از جانِ شیخ
  • جان نباشد جز خبر در آزمون***هر که را افزون خبر، جانش فُزون
  • جانِ ما از جانِ حیوان بیشتر***از چه؟ ز‌آن رو که فُزون دارد خبر
  • پس فُزون از جانِ ما جانِ مَلَک***کاو منزّه شد ز حسِّ مشترک
  • وز مَلَک جانِ خداوندانِ دل***باشد افزون، تو تَحَیُّر را بِهِل
  • ز‌آن سبب آدم بوَد مَسجودِشان***جانِ او افزون‌تر است از بودِشان
  • ور نه بهتر را سجودِ دون‌تری***امر‌کردنْ هیچ نبوَد در‌خوری
  • کی پسندد عدل و لطفِ کردگار***که گُلی سجده کند در پیشِ خار؟!
  • جان چو افزون شد، گذشت از انتها***شد مُطیعش جانِ جمله چیزها
  • مرغ و ماهیّ و پریّ و آدمی***ز‌آنکه او بیش است و ایشان در کمیّ
  • ماهیانْ سوزَنگرِ دَلقش شوند***سوزَنان را رشته‌ها تابع بوَند
  • بقیۀ قصـۀ ابراهیم أدهَم بر لبِ آن دریا

  • چون نَفاذِ امرِ شیخْ آن میر دید***ز‌آمدِ ماهی شُدش وَجْدی پدید
  • گفت: «آه، ماهی ز پیران آگَه است***شُه تَنی را کاو لَعینِ درگَه است!
  • ماهیان از پیرْ آگَه، ما بَعید***ما شَقی زین دولت و ایشان سعید!»
  • سجده کرد و رفت گریان و خراب***گشت دیوانه ز عشقِ فَتحِ باب
  • ----------