اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعا‌کردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.

مثنوی معنوی - دفتر دوم

176
  • طعنه زدنِ بیگانه‌ای در شیخ، و جواب گفتنِ مُریدِ شیخْ او را

  • آن یکی یک شیخ را تهمت نهاد:***«کاو بَد است و نیست بر راهِ رَشاد1
  • شارِبِ خَمر است و سالوس و خبیث***مر مُریدان را کجا باشد مُغیث؟!‌»
  • آن یکی گفتش: «ادب را هوش دار!***خُرد نبوَد این‌چنین ظنّ بر کِبار
  • دور از او و دور از اوصافِ او***که ز سِیلی تیره گردد صافِ او
  • این‌چنین بُهتان مَنِه بر اهلِ حق***کاین خیالِ توست، برگَردان ورق!
  • این نباشد، ور بوَد ای مرغِ خاک***بَحرِ قُلزُم را ز مُرداری چه باک‌؟!
  • نیست دونَ القُلَّتَین و حوضِ خُرد***کِش تواند قطره‌ای از کار بُرد
  • آتشْ ابراهیم را نبوَد زیان***هر که نمرودی‌ست، گو: ”می‌تَرس از آن!“»
  • ----------

  • نفْسْ نمرود است و عقل و جانْ خلیل***روح در عین است و نفْس اندر دلیل
  • این دلیلِ راه، رهرو را بوَد***کاو به هر دم در بیابان گم شود
  • واصِلان را نیست جز چشم و چراغ***از دلیل و راهشان باشد فراغ
  • گر دلیلی گفت آن مردِ وصال***گفت بهر فهمِ اصحابِ جِدال
  • بهر طفلی نو پدر تی‌تی کُند***‌‌گر‌چه عقلش هندسه‌یْ گیتی کُند
  • کم نگردد فضلِ استاد از عُلوّ***گر «الف‌چیزی ندارد» گوید او
  • از پی تعلیمِ آن بسته دهن***از زبانِ خود بُرون باید شدن
  • در زبانِ او بباید آمدن***تا بیاموزد ز تو او علم و فنّ
  • پس همه‌یْ خَلقان چو طفلانِ وی‌اند***لازم است آن، پیر را در وقتِ پند
  • ----------

  • آن مُریدِ شیخْ بَدگوینده را***آن به کفر و گُمرَهی آکَنده را
  • گفت: «تو خود را مزن بر تیغِ تیز***هین مکُن با شاه و با سلطانْ ستیز»
  • ----------

    1.  نسخۀ مِلکی نیکلسون: ابلهی یک شیخ را.