اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعا‌کردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.

مثنوی معنوی - دفتر دوم

174
  • جنبشی بینی، بدانی زنده است***این ندانی کاو ز عقلْ آکنده است
  • تا که جنبش‌های موزونْ سر‌کُند***جنبشِ مِس را به دانشْ زر کُند
  • ز‌آن مناسب آمدنْ اَفعالِ دست***فهم آید مر تو را که عقل هست
  • روحِ وحی از عقلْ پنهان‌تر بوَد***ز‌آنکه او غیب است و او ز‌آن سر بوَد
  • عقلِ احمد از کسی پنهان نشد***روحِ وَحیَش مُدرَکِ هر جان نشد
  • روحِ وحیی را مناسب‌هاست نیز***در‌نیابد عقل؛ کآن آمد عزیز
  • گَه جنون بیند، گَهی حیران شود***ز‌آنکه موقوف است تا او آن شود
  • چون مناسب‌های اَفعالِ خَضِر***عقلِ موسیٰ بود در دیدش کَدِر
  • نامناسب می‌نمود افعالِ او***پیشِ موسیٰ؛ چون نبودش حالِ او
  • عقلِ موسیٰ چون شود در غیبْ بند***عقلِ موشی چون بوَد ای ارجمند؟!
  • علمِ تقلیدی بوَد بهر فروخت***چون بیابد مشتری، خوش بر‌فروخت
  • مشتریِّ علمِ تحقیقی حق است***دائماً بازار او با رونق است
  • لب ببسته، مست در بیْع و شِریٰ***مشتری بی‌حدّ که ﴿اَللٰهُ اشْتَریٰ﴾
  • درسِ آدم را فرشته مشتری***مَحرَمِ درسش نه دیو است و پری
  • آدم! ﴿أنبِئهُم بِأسما﴾ درس گو***شرح کن اسرارِ حق را مو به مو
  • آن‌چنان کس را که کوتَه‌بین بوَد***در تَلَوُّن غرق و بی‌تَمکین بوَد
  • موش گفتم ز‌آنکه در خاک است جاش***خاک باشد موش را جای مَعاش
  • راه‌ها داند ولی در زیرِ خاک***هر طرف او خاک را کردَه‌ست چاک
  • نفْسِ موشی نیست إلّا لقمه رَند***قدرِ حاجت موش را حسّی دهند1
  • ز‌آنکه بی‌حاجتْ خداوندِ عزیز***می‌نبخشد هیچ‌کس را هیچ چیز
  • گر نبودی حاجتِ عالَمْ زمین***نافریدی هیچ ربُّ العالَمین
  • وین زمینِ مضطربْ محتاجِ کوه***گر نبودی، نافَریدی پر‌شکوه
  • گر نبودی حاجتِ اَفلاک هم***هفت گردون ناوَریدی از عدم
  • آفتاب و ماه و این اِستارگان***جز به حاجت کی پدید آمد عَیان‌؟!
  • پس کَمَندِ هست‌ها حاجت بوَد***قدرِ حاجت مرد را آلت بود
  • پس بیفزا حاجت -ای محتاج- زود***تا بجوشد از کرمْ دریای جود
  • این گدایان بر ره و هر مبتلا***حاجتِ خود می‌نماید خَلق را
    1.  نسخۀ قونیه: قدر حاجت موش را عقلی دهند.