اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعا‌کردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.

مثنوی معنوی - دفتر دوم

152
  • می‌نمود آن مکرِ ایشان پیشِ او***یک به یک ز‌آن سان که اندر شیرْ مو
  • مویْ را نادیده می‌کرد آن لطیف***شیر را شاباش می‌گفت آن ظریف
  • صد هزاران مویِ مکر و دَمدمه***چشم خوابانید آن دمْ ز‌آن همه‌1
  • راست می‌فرمود آن بَحرِ کَرم:***«من شما را از شما مُشفِق‌ترم
  • من نشسته بر کنارِ آتشی***با فروغ و شعلۀ بس ناخوشی
  • همچو پروانه شما آن‌سو دَوان***هر دو دستِ من شده پروانه ران»
  • چون بر آن شد تا روان گردد رسول***غیرتِ حق بانگ زد: «مشنو ز غول!
  • کاین خَبیثان مکر و حیلت کرده‌اند***جمله مَقلوب است آنچه آورده‌اند2
  • قصدِ ایشان جز سیَه‌رویی نبود***خیرِ دین کی جُست ترسا و یهود؟!
  • مسجدی بر جِسرِ دوزخ ساختند***با خدا نردِ دَغاها باختند
  • قصدشان تفریقِ اصحابِ رسول***فضلِ حق را کی شناسد هر فضول؟!
  • تا جُهودی را ز شامْ اینجا کِشند***که به وعظِ او جُهودان سرخوشند»3
  • گفت پیغمبر که: «آری، لیک ما***بر سرِ راهیم و بر عَزمِ غَزا
  • زین سفرْ چون باز‌گردم، آنگَهان***سوی آن مسجد روان گردم، روان‌»
  • دَفعِشان گفت و ‌به‌سوی غَزْو تاخت***با دَغایان از دَغا نَردی بباخت
  • چون بیامد از غَزا، باز آمدند***طالبِ آن وعدۀ ماضی شدند
  • گفت حقّش: «کِایْ پیمبر، فاش گو!***غَدر را، وَر جنگ باشد، ”باش“ گو»4
  • 🔹 گفت: «کِایْ قومِ دَغَل، خامُش کنید***تا نگویم رازهاتان تن زنید»5
  • چون نشانی چند از اسرارشان***در میان آورْد، بَد شد کارِشان
  • قاصدان زو باز گشتند آن زمان***«حاشَ لِلَّه، حاشَ لِلَّه» دَم زنان
  • هر منافق مُصحَفی زیرِ بغل***سوی پیغمبر بیاورْد از دَغل
    1. اصلاح‌شده براساس نسخۀ قونیه. میرخانی: مکر و موی و دمدمه.
    2. مَقلوب: وارونه.
    3. جُهود: (أبوعامِرِ راهب كه پيامبر أكرم به او لقب فاسِق داده بودند؛ از رؤساء منافقین بود. او قبلا در مدينه از كشيش‌هاى نصارى بود؛ و إسلام آورد و بواسطه توطئه‌ها بر عليه رسول‌اللٰه، از ترس به مكّه گريخت و پس از فتح مكّه به طائف گريخت؛ و پس از فتح طائف به شام گريخت؛ و دائماً از آنجا با مسلمين در ستيز بوده؛ و با منافقين مدينه و مكّه همدست و همداستان؛ و پيوسته آنها را تقويت مى‌كرد كه به روم خواهد رفت؛ و از امپراطور روم لشگرى انبوه با خود به مدينه آورده؛ و تار و پود پيامبر و مسلمين را به باد فنا خواهد داد... رجوع شود به امام‌شناسی ج 10 ص 199)
    4. اصلاح‌شده براساس نسخۀ قونیه. میرخانی: عذر آور جنگ باشد باش گو.ای پیامبر، غَدر و نیرنگِ آنان را آشکارا بازگو کن، هرچند کار به پیکار هم که بکشد، باکی نیست.
    5.  نسخۀ قونیه: گفتْشان: 
      «بس بد درون و دشمنید*** ... .
      تن زنید: ساکت شوید.