اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر دوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعا‌کردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.

مثنوی معنوی - دفتر دوم

140
  • گفت پیغمبر که: ”حق فرموده است***قصدِ من از خلقْ احسان بوده است
  • آفریدم تا ز من سودی کنند***تا ز شَهدم دست‌آلودی کُنند
  • نی برای آنکه من سودی کنم***وز برهنه من قَبایی بر‌کَنم‌“
  • چند روزی گر ز پیشم رانده است***چشمِ من در رویِ خوبش مانده است
  • کز چنان رویی چنین قَهر ای عجب!***هر کسی مشغول گشته در سبب
  • من سبب را ننْگرم، کآن حادِث است***ز‌آنکه حادِث حادِثی را باعث است
  • لطفِ سابق را نظاره می‌کنم***هر‌چه آن حادِث، دو پاره می‌کنم
  • ترکِ سجده از حسد گیرم که بود***آن حسد از عشق خیزد، نَز جُحود
  • هر حسد از دوستی خیزد چنین***که شود با دوستْ غیری هم‌نشین‌1
  • هست شرطِ دوستی غیرت پَزی***همچو شرطِ عطسه، گفتن: ”دیر زی“
  • چون‌که ‌بر نَطعش جز این بازی نبود***گفت: ”بازی کن“، چه دانم در‌فُزود؟!2
  • آن یکی بازی که بُد، من باختم***خویشتن را در بلا انداختم
  • در بلا هم می‌چشم لَذّاتِ او***ماتِ اویَم، ماتِ اویَم، ماتِ او»
  • ----------

  • چون رهاند خویشتن را -ای سَره-***هیچ‌کس در شش جهت زین شش‌دره؟!
  • جزوِ شِش از کلِّ شِش چون وا رهد؟!***خاصه که بی‌چون مر او را کژ نهد!
  • هر که در شِش، او درونِ آتش است***اوش برْهاند که خَلّاق شِش است
  • خود اگر کفر است و گر ایمانِ او***دستبافِ حضرت است و آنِ او
  • باز تقریر‌کردنِ معاویه مکرِ ابلیس علیهِ‌اللّعنَة را با او

  • گفت امیر او را که: «این‌ها راست است***لیک بخشِ تو از این‌ها کاست است
  • صد هزاران چون مرا تو ره زدی***حفره کردی، در خَزینه آمدی
  • آتشی؛ از تو بسوزم، چاره نیست***کیست کز دستِ تو جامَه‌ش پاره نیست؟!‌3
  • طَبعَت -ای آتش- چو سوزانیدنی‌ست***تا نسوزانی تو چیزی، چاره نیست
  • لعنت این باشد که سوزانت کُند***اوستادِ جمله دزدانت کند
    1.  نسخۀ قونیه: از دوستی خیزد یقین.
    2. نَطع: صفحۀ شطرنج.
    3.  نسخۀ قونیه: از تو نسوزم.