
افزودن به لیست علاقه مندی
مثنوی معنوی - دفتر دوم
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
0
دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعاکردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.
نتیجه
مثنوی معنوی - دفتر دوم
139گفت: «هنگام نمازْ آخِر رسید *** سوی مسجد زود میباید دوید ”عَجِّلوا الطّاعاتِ قَبلَ الفَوت“ گفت *** مصطفیٰ چون دُرِّ وحدت را بِسُفت»1 گفت: «نی نی، این غرض نبوَد تو را *** که به خیری رهنما باشی مرا دزد آید از نهان در مَسکَنم *** گویدم که: ”پاسبانی میکُنم“! من کجا باور کنم آن دزد را؟! *** دزد کی داند ثواب و مزد را؟! 🔹 خاصه دزدی چون تو قَطّاعُ الطَّریق *** از چه رو گشتی چنین بر منْ شَفیق؟» دوّم بار جوابگفتنِ ابلیس معاویه را علیهِ اللّعنَة
گفت: «ما اوّل فرشته بودهایم *** راهِ طاعت را به جان پیمودهایم سالِکانِ راه را مَحرَم بُدیم *** ساکنانِ عرش را همدم بُدیم پیشۀ اول کجا از دل روَد؟! *** مِهرِ اوّل کی ز دل زائل شود؟! در سفر گر روم بینی یا خُتَن *** از دلِ تو کی روَد حُبُّ الْوَطَن؟! ما هم از مَستانِ این مِی بودهایم *** عاشقانِ درگهِ وی بودهایم نافِ ما بر مِهرِ او بُبریدهاند *** عشقِ او در جانِ ما کاریدهاند روزِ نیکو دیدهایم از روزگار *** آبِ رحمت خوردهایم از جویبار نی که ما را دستِ فَضلش کاشتَهست؟! *** از عدم ما را نه او برداشتَهست؟! ای بسا کز وی نوازش دیدهایم *** در گلِستانِ رضا گردیدهایم بر سرِ ما دستِ رحمت مینهاد *** چشمهای لطف بر ما میگشاد در گهِ طفلی که بودم شیرجو *** گاهوارم را که جنبانید؟! او از که خوردم شیرْ غیرِ شیرِ او؟! *** که مرا پرورْد جز تدبیرِ او؟! خویْ کآن با شیر رفت اندرْ وجود *** کی توانْ آن را ز مردم وا گشود؟! گر عِتابی کرد دریای کَرَم *** بسته کی گردند درهای کرم؟! اصلِ نقدش لطف و داد و بخشش است *** قهر بر وی چون غباری از غِش است از برای لطفْ عالَم را بساخت *** ذرّهها را آفتابِ وی نواخت فُرقت از قهرش اگر آبستن است *** بهر قَدرِ وصلِ او دانستن است میدهد جان را فراقش گوشمال *** تا بداند قَدرِ اَیّامِ وصال - نسخۀ قونیه: دُرِّ معنیٰ.
