
افزودن به لیست علاقه مندی
مثنوی معنوی - دفتر دوم
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
0
دفتر دوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» اثر نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - گرفتاری در وادی توهّمات و تخیّلات. - اهمیّت عقل و تعقّل. - ابلیس در لباس زاهدان و دوستان. - لزوم رهایی از بند دنیا. - ملامت خلق بر اولیا به جهت جهالت. - کیفیت دعاکردن به درگاه خداوند متعال. - ایمان و تسلیم دربرابر قضا و قدر إلهی. - تعلّق انسان به عالم دنیا و فراموشی حقیقت خود.
نتیجه
مثنوی معنوی - دفتر دوم
133مَدحِ حاضر وحشت است از بهر این *** نام موسیٰ میبَرم قاصدْ چنین ور نه موسیٰ کی روا دارد که من *** پیش تو یاد آورم از هیچ تن؟! عهدِ ما بشکست صد بار و هزار *** عهد تو چون کوهِ ثابتْ برقرار عهدِ ما کاه و به هر بادی زَبون *** عهدِ تو کوه و ز صد کُه هم فُزون حقِّ آن قُدرت که بر تَلوینِ ما *** رحمتی کن ای امیرِ لوْنها خویش را دیدیم و رسواییّ خویش *** امتحانِ ما مکُن -ای شاه- بیش تا فَضیحتهای دیگر را نهان *** کرده باشی ای کریمِ مُستَعان بیحَدی تو در جمال و در کمال *** در کژی ما بیحَدیم و در ضَلال بیحَدیِّ خویش بگْمار ای کریم *** بر کژیّ بیحَدِ مُشتی لَئیم هین که از تَقطیعِ ما یک تار مانْد *** مِصر بودیم و یکی دیوار مانْد اَلبَقیّه اَلبَقیّه، ای خَدیو! *** تا نگردد شادْ کلّی جانِ دیو1 بهر ما نی، بهر آن لطفِ نخست *** که تو کردی گُمرَهان را باز جُست چون نمودی قدرتت، بنْمای رحم *** ای نهاده رحمها در شَحْم و لَحْم این دعا گر خشم افزاید تو را *** تو دعا تعلیم فَرما، مِهتَرا آنچنان کآدم بیفتاد از بهشت *** رَجعَتش دادی که رَست از دیوِ زشت دیو کِه بْود کاو زِ آدم بُگذرد؟! *** بر چنین نَطْعی از او بازی بَرَد؟!2 در حقیقت نفعِ آدم شد همه *** لعنتِ حاسِد شده آن دمدمه بازیای دید و دو صد بازی ندید *** پس ستونِ خانۀ خود را بُرید آتشی زد شب به کِشتِ دیگران *** باد سویِ کِشتِ او کَردش روان چشمبندی بود لعنتْ دیو را *** تا زیانِ خَصم دید آن ریو را خود زیانِ جانِ او شد ریوِ او *** گویی آدم بود دیوِ دیوِ او لعنتْ این باشد که کژ بینَش کُند *** حاسِد و خودبین و پُرکینَش کُند تا بداند که هر آن کاو بد کند *** بیگمان باز آید و بر وی زند جمله فَرزینبندها بیند به عکس *** مات بر وی گردد و نقصان و وَکس3 زآنکه گر او هیچ بیند خویش را *** مُهلِک و ناسور بیند ریش را درد خیزد زینچنین دیدنْ درون *** درد او را از حجاب آرَد برون تا نگیرد مادران را دردِ زَه *** طفل در زادن نیابد هیچ رَه4 - البقیّه البقیّه: (تا اینجا که بسیار از دست دادهایم پس) بقیّۀ هستی ما را دریاب و از شرّ دیو محفوظدار. خَدیو: امیر و سلطان.
- نَطع: بِساط.
- فَرزینبند: مُهرهای که پشتیبان وزیر باشد. وَکس: زیان.
- زَه: زاییدن.
