
مثنوی معنوی - دفتر اول
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نینامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راههای انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیهالسلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتیها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحههای الهی بر سالکان. - هدایتنیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.
مثنوی معنوی - دفتر اول
77آن امیرِ دیگر آمد از کمین *** دعویِ او در خلافت بُد همین از بغلْ او نیز طوماری نمود *** تا برآمد هر دو را خشم و جُحود1 آن امیرانِ دگر، یک یک قطار *** برکشیده تیغهای آبدار هر یکی را تیغ و طوماری به دست *** در هم افتادند چون پیلانِ مست 🔹 هر امیری داشت خیلِ بیکران *** تیغها را برکشیدند آن زمان2 صد هزاران مردِ تَرسا کُشته شد *** تا ز سرهای بریده پُشته شد3 خون روان شد همچو سیل از چپّ و راست *** کوه کوه اندر هوا زین گَرد خاست تخمهای فتنهها کاو کِشته بود *** آفتِ سرهای ایشان گشته بود ----------
جوْزها بشْکست و آن کآن مغز داشت *** بعدِ کُشتنْ روحِ پاکِ نَغز داشت4 کشتن و مردن بر نقشِ تن است *** چون انار و سیب را بشکستن است آنچه شیرین است، آن شد یارِ دانگ *** وآنچه پوسیدهست، نبوَد غیرِ بانگ5 🔹 آنچه پر مغز است، چون مُشک است پاک *** وآنچه پوسیدهست، نبوَد غیرِ خاک آنچه بامعناست خود پیدا شود *** وآنچه بیمعناست، خود رُسوا شود رو به معنا کوش ای صورتپرست *** زآنکه معنا بر تنِ صورتْ پَر است6 همنشینِ اهلِ معنا باش تا *** هم عطا یابیّ و هم باشی فَتیٰ7 جانِ بیمعنا در این تنْ بیخِلاف *** هست همچون تیغِ چوبینْ در غِلاف تا غلافاندر بوَد، با قیمت است *** چون برون شد، سوختن را آلت است8 - نمودن: نمایاندن و نشان دادن. جحود: انکار.
- خیل: سپاه.
- پشته: تپّه.
- جوز: گردو. نَغز: زیبا و لطیف.
- نسخۀ قونیه: نار دانگ (آب انار).
یارِ دانگ: با ارزش. - بر تن صورت، پَر است: بالِ پروازی برای این تن و صورت ظاهری میشود.
- فتیٰ: جوانمرد (کسی که از دلبستگی به دنیا و سلطۀ نفس آزاد گشته است).
- غلافاَندر بوَد: داخل غلاف باشد.
