
مثنوی معنوی - دفتر اول
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نینامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راههای انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیهالسلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتیها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحههای الهی بر سالکان. - هدایتنیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.
مثنوی معنوی - دفتر اول
193نان دهی از بهر حق، نانت دهند *** جان دهی از بهر حق، جانت دهند گر بریزد برگهای این چنار *** برگِ بیبرگیش بخشد کردگار گر نمانْد از جودْ در دستِ تو مال *** کی کند فضلِ خدایتْ پایمال؟! هر که کارَد، گردد انبارش تُهی *** لیکَش اندر مزرعه باشد بَهی وآن که در انبار مانْد و صَرفه کرد *** اِشپِش و موش و حوادثهاش خَورد این جهانْ نفی است، در اثبات جو *** صورتت صِفر است، در معنات جو جانِ شور و تلخْ پیشِ تیغ بَر *** جانِ چون دریای شیرین را بخر ور نمیتانی شدن زین آستان *** گوش کن باری ز من این داستان قصّۀ خلیفه که در کَرَم از حاتَمِ طائی گذشته بود
یک خلیفه بود در ایّامِ پیش *** کرده حاتَم را گدای جودِ خویش رایَتِ إکرام و جودْ افراشته *** فقر و حاجت از جهان برداشته بحر و کان از بخششَش صاف آمده *** دادِ او از قاف تا قاف آمده در جهانِ خاک، ابر و آب بود *** مَظهر بخشایشِ وَهّاب بود از عطایش بحر و کان در زلزله *** سوی جودش قافله بر قافله قبلۀ حاجتْ در و دروازهاش *** رفته در عالَم به جودْ آوازهاش هم عَجَم هم روم هم تُرک و عرب *** مانده از جود و سَخایش در عجب آبِ حیوان بود و دریای کرم *** زنده گشته هم عربْ زو هم عجم 🔹 اندر ایّامِ چنین سلطانِ داد *** بشنو اکنون داستانی با گشاد قصۀ أعرابیِ درویش و ماجرا کردنِ زن با او از فقر و درویشی
یک شب أعرابی زنی مر شوی را *** گفت و از حد بُرد گفت و گوی را: «کاین همه فقر و جَفاها میکشیم *** جمله عالَم در خوشی، ما ناخوشیم نانِمان نی، نانخورِشْمان درد و رَشک *** کوزهمان نی، آبِمان از دیدهْ اشک جامۀ ما روز، تابِ آفتاب *** شب، نِهالین و لحاف از ماهتاب
