اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر اول

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نی‌نامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راه‌های انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیه‌السلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتی‌ها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحه‌های الهی بر سالکان. - هدایت‌نیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.

مثنوی معنوی - دفتر اول

190
  • چند یزدان مِدحَتِ خوی تو کرد***تا عمَر را عاشقِ روی تو کرد
  • پیش من بنشین و مَهجوری مساز***تا به گوشَت گویم از اقبالْ راز
  • حقْ سلامت می‌کند، می‌پُرسدَت***چونی از رنج و غمانِ بی‌حَدَت‌؟
  • نَک قراضه‌یْ چند، ابریشم‌بها***خرج کن این را و باز اینجا بیا»
  • پیرْ لرزان گشت چون این را شنید***دست می‌خایید و بر خود می‌طپید
  • بانگ می‌زد: «کای خدای بی‌نظیر!»***بس که از شرمْ آب شد بیچاره پیر
  • چون بسی بگْریست وَز حدْ رفت درد***چنگ را زد بر زمین و خُرد کرد
  • گفت: «ای بوده حجابم از إلٰه***ای مرا تو راهزن از شاهراه‌
  • ای بخورده خونِ من هفتاد سال***ای ز تو رویَم سیَه پیشِ کمال‌
  • ای خدای باعَطای باوفا***رحم کن بر عُمْرِ رفته بر جَفا
  • دادْ حقْ عُمری که هر روزی از آن***کس نداند قیمتِ آن در جهان‌
  • خرج کردم عُمرِ خود را دم ‌به دم***در‌دَمیدم جمله را در زیر و بم‌
  • آه کز یادِ ره و پرده‌یْ عِراق***رفت از یادم دمِ تلخِ فراق!‌
  • وای کز تَرّیِّ زیر‌افکنْدِ خُرد***خشک شد کشتِ دلِ من، دل بمُرد
  • وای کز آوازِ این بیست و چهار***کاروان بگذشت و بی‌گَه شد نَهار
  • ای خدا فریاد از این فریادخواه***دادْ خواهم نی ز کس، زین دادخواه‌
  • 🔹 دادِ کس چون من ندادم در جهان***عُمْر شد هفتاد سال از من جَهان
  • دادِ خود از کس نیابم جز مگر***زآن که هست از من به من نزدیک‌تر
  • کاین منی از وی رسد دم دم مرا***پس وِرا بینم چو این شد کم مرا
  • همچو آن کاو با تو باشد زَر شُمَر***سوی او داری، نه سوی خودْ نظر»
  • 🔹 همچنین در گریه و در ناله او***می‌شمردی جرم چندین ساله او
  • گردانیدن عمَر نظر او را از مقامِ گریه که هستی است به مقامِ اِستغراق که نیستی است‌

  • پس عمَر گفتش که: «این زاریِّ تو***هست هم آثارِ هشیاریِّ تو»
  • 🔹 بعد از آن، او را از آن حالت بِرانْد***زِ‌اعتذارش سوی اِستِغراق خواند
  • هست هشیاریّ زِ یادِ ما مَضیٰ***ماضی و مُستَقبَلَت پرده‌یْ خدا
  • آتشی دَر زن به هر دو، تا به کِی***پُر‌گِره باشی از این هر دو چو نِی‌؟!
  • تا گِره با نی بوَد، هم‌راز نیست***هم‌نشینِ آن لب و آواز نیست‌