
مثنوی معنوی - دفتر اول
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نینامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راههای انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیهالسلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتیها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحههای الهی بر سالکان. - هدایتنیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.
مثنوی معنوی - دفتر اول
187تا بدانی هر که را یزدان بخوانْد *** از همه کارِ جهان بیکار مانْد هر که را باشد ز یزدان کار و بار *** یافت بارْ آنجا و بیرون شد ز کار وآن که او را نبوَد از اسرارِ داد *** کی کند تصدیقْ او نالهیْ جَماد؟! گوید: «آری» نی ز دل، بهر وِفاق *** تا نگویندش که: «هست اهلِ نفاق» گر نیاَندی واقفانِ امرِ «کُن» *** در جهانْ رد گشته بودی این سخُن صد هزاران زَاهلِ تقلید و نشان *** افکنَدْشان نیم وَهمی در گمان که به ظنْ تقلید و استدلالشان *** قائم است و بسته پرّ و بالشان1 شُبهه میانگیزد آن شیطانِ دون *** درفِتَند این جمله کورانْ سرنگون پای اِستدلالیانْ چوبین بوَد *** پای چوبینْ سختْ بیتَمکین بوَد غیرِ آن قطبِ زمانِ دیدهوَر *** کز ثباتش کوه گردد خیرهسر پای نابینا عصا باشد عصا *** تا نیفتد سرنگون او بر حَصا آن سواری کاو سپَه را شد ظَفَر *** اهلِ دین را کیست؟ سلطانِ بَصَر با عصا، کوران اگر ره دیدهاند *** در پناهِ خَلقِ روشن دیدهاند گر نه بینایان بُدَندیّ و شَهان *** جمله کوران خود بِمُردندی عَیان نی ز کوران کِشت آید نی دُرود *** نی عِمارت، نی تجارتها و سود گر نکردی رحمت و إفضالشان *** درشکستی چوبِ استدلالشان این عصا چِه بْود؟ قیاسات و دلیل *** آن عصا که دادِشان؟ بینا جلیل او عصاتان داد تا پیش آمدید *** آن عصا از خشم هم بر وی زدید چون عصا شد آلتِ جنگ و نَفیر *** آن عصا را خُرد بشکن ای ضَریر حلقۀ کوران! به چه کار اَندَرید؟ *** دیدهبان را در میانه آورید دامنِ او گیر کاو دادت عصا *** درنِگر کآدم چهها دید از ﴿عَصيٰ﴾ چون عصا شد مار و اُستُنْ باخبر *** معجزهیْ موسیٰ و احمد درنگر از عصا ماری و از اُستُنْ حَنین *** پنج نوبت میزنند از بهر دین2 گر نه نامعقول بودی این مزه *** کی بُدی حاجت به چندین معجزه هر چه معقول است، عقلش میخَرَد *** بیبیانِ معجزه، بیجزر و مدّ - نسخۀ قونیه: جمله پر و بالشان.
- از مارگشتن عصا و نالیدن ستون حنّانه، ما را بر سر سفرۀ نماز و بندگی و توحید آوردند.
