
مثنوی معنوی - دفتر اول
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نینامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راههای انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیهالسلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتیها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحههای الهی بر سالکان. - هدایتنیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.
مثنوی معنوی - دفتر اول
186آن ندا که اصلِ هر بانگ و نَواست *** خودْ ندا آن است و این باقی صَداست تُرک و کُرد و پارسیگو و عرب *** فهم کرده آن ندا بیگوش و لب خود چه جایِ تُرک و تاجیک است و زَنگ *** فهم کرده این ندا را چوب و سنگ هر دمی از وی همی آید ﴿أ لَسْت﴾ *** جوهر و أعراض میگردند هست گر نمیآید ﴿بَليٰ﴾ زیشان، ولی *** آمدنْشان از عَدمْ باشد بَلی آنچه گفتم زآگهیِّ سنگ و چوب *** در بیانش قصّهای هُش دار خوب نالیدنِ ستونِ حَنّانه از فراقِ پیغمبر علیه السّلام؛ که جماعتْ انبوه شدند [و گفتند] که: «ما روی مبارک تو را چون بَرِ آن [ستون] نشستهای نمیبینیم» و مِنبر ساختند، و شنیدن رسولِ خدا صلّی اللٰهُ علیه و آله و سلّم نالۀ ستون را بهصریح، و مکالماتِ آن حضرت با آن [ستون]
اُستُنِ حَنّانه از هَجرِ رسول *** ناله میزد همچو أربابِ عقول 🔹 در میانِ مجلسِ وعظْ آنچنان *** کز وی آگه گشت هم پیر و جوان 🔹 در تحیُّر مانده اصحابِ رسول: *** «کز چه مینالد ستونْ با عرض و طول؟» گفت پیغمبر: «چه خواهی ای ستون؟» *** گفت: «جانم از فراقت گشت خون 🔹 از فراقِ تو مرا چون سوخت جان *** چون ننالم بی تو ای جانِ جهان مَسنَدت من بودم، از من تاختی *** بر سرِ مِنبرْ تو مَسند ساختی» پس رسولش گفت: «کای نیکو درخت *** ای شده با سرِّ تو همرازْ بخت گر همی خواهی تو را نخلی کُنند *** شرقی و غربی ز میوهیْ تو چِنَند؟ یا در آن عالَمْ حَقَت سَروی کُند *** تا تَر و تازه بمانی تا ابد؟» گفت: «آن خواهم که دائم شد بَقاش» *** بشنو ای غافل، کم از چوبی مباش آن ستون را دفن کرد اندر زمین *** تا چو مردمْ حَشر گردد یَومِ دین ----------
