اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر اول

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نی‌نامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راه‌های انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیه‌السلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتی‌ها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحه‌های الهی بر سالکان. - هدایت‌نیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.

مثنوی معنوی - دفتر اول

183
  • راویانْ این را به ظاهر بُرده‌اند***هم بر آن صورتْ قناعت کرده‌اند
  • بی‌خبر بودند از سِرْ آن گروه***کوه را دیده، ندیده کان به کوه1
  • آن خزان، نزدِ خدا نفس و هویٰ‌ست***عقل و جان، همچو بهار است و تُقیٰ‌ست‌
  • گر تو را عقلی‌ست جزوی در نهان***کاملُ ‌العقلی بجو اندر جهان‌
  • جزوِ تو از کلِّ او کلّی شود***عقلِ کلّ بر نفسْ چون غُلّی شود
  • پس به تأویلْ این بوَد کَانفاسِ پاک***چون بهار است و حیاتِ برگ و تاک‌
  • از حدیثِ اولیا نرم و درشت***تن مپوشان، ز‌آنکه دینت راستْ پشت‌
  • گرم گوید، سرد گوید، خوش بگیر***تا ز گرم و سرد بِجْهی وَز سَعیر
  • گرم و سردش نوبهارِ زندگی‌ست***مایۀ صدق و یقین و بندگی‌ست‌
  • ز‌آنکه زآن، بُستانِ جان‌ها زنده است***زآن جواهرْ بحرِ دلْ آکنده است‌
  • بر دلِ عاقل هزاران غم بوَد***گر ز باغِ دلْ خِلالی کم شود
  • پرسیدن عایشه که: «یا رسولَ‌ال‍لٰه، سرّ بارانِ امروزینه چه بود؟»

  • 🔹 پس سؤالش کرد صدّیقه ز صدق***با خشوع و با ادب، از جوشِ عشق:
  • «کای خلاصه‌یْ هستی و زُبده‌یْ وجود***حکمتِ بارانِ امروزین چه بود؟
  • این ز باران‌های رحمت‌هاست یا***بهر تهدید است و عدلِ کِبریا
  • این از آن لطفِ بَهاریّات بود***یا ز پاییزیِّ پُر آفات بود؟»
  • گفت: «این از بهر تسکینِ غم است***کز مصیبت بر نژادِ آدم است‌
  • گر بر آن آتش بمانْدی آدمی***بس خرابی اوفتادیّ و کمی‌
  • این جهانْ ویران شدی اندر زمان***حرص‌ها بیرون شدی از مردمان»
  • ----------‌

  • اُستنِ این عالَم -ای جان- غفلت است***هوشیاری این جهان را آفت است2
  • هوشیاری ز‌آن جهان است و چو آن***غالب آید نیست گردد این جهان3
  • هوشیاریْ آفتاب و حرصْ یخ***هوشیاریْ آب و این عالمْ وَسَخ‌
    1. کان: معدن.
    2.  غرر الحکم و درر الکلم، ص 566؛ «لو عَقِلَ أهلُ الدّنیا لَخَرِبَت الدّنیا»؛ اگر تمام اهل دنیا عاقل شوند، دنیا خراب گردد.
    3. نسخۀ قونیه: پست گردد این جهان.