اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر اول

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نی‌نامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راه‌های انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیه‌السلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتی‌ها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحه‌های الهی بر سالکان. - هدایت‌نیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.

مثنوی معنوی - دفتر اول

179
  • مصطفیٰ بی‌خویش شد زآن خوبْ صوت***شد نمازش در شبِ تَعریسْ فوت1
  • سَر از آن خوابِ مبارک برنداشت***تا نمازِ صبحدم آمد به چاشت‌
  • در شبِ تَعریسْ پیشِ آن عروس***یافت جانِ پاکِ ایشان دست‌بوس‌
  • عشق و جانْ هر دو نهانند و سَتیر***گر عروسش خوانده‌ام، عیبی مگیر
  • از ملالِ یارْ خامُش کردمی***گر هم او مهلت بدادی یک دَمی‌
  • لیک می‌گوید: «بگو، هین عیب نیست***جز تقاضای قضای غیب نیست»‌
  • عیب باشد کاو نبیند جز که عیب***عیب کی بیند روانِ پاکِ غیب‌؟
  • عیب شد نسبت به مخلوقِ جَهول***نی به نسبت با خداوندِ قبول‌
  • کفر هم نسبت به خالقْ حکمت است***چون به ما نسبت کُنی، کفرْ آفت است‌
  • ور یکی عیبی بوَد با صد صفات***بر مثالِ چوب باشد در نبات2
  • در ترازو هر دو را یکسان کِشند***ز‌آنکه آن هر دو چو جسم و جان خوشند
  • پس بزرگان این نگفتند از گزاف:***«جسمِ پاکان همچو جان افتاد صاف»‌
  • گفتشان و فعلشان و ذکرشان***جمله جانِ مطلق آمد بی‌نشان3
  • جانِ دشمن‌دارشان جسمی‌ست صِرف***چون زیاد از نزدِ او اسمی‌ست صِرف4
  • آن به خاک اندر شد و کُل خاک شد***این نمک اندر شد و کُل پاک شد
  • آن نمک کز وی محمّد أملَح است***زآن حدیثِ بانمکْ او أفصَح است5
  • این نمک باقی‌ست از میراثِ او***با تواَند آن وارثانِ او، بجو
    1.  کافی، ج 3، ص 294؛ «امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلّی اللٰه علیه و آله و سلّم خوابید و نماز صبحش قضا شد و خداوند او را خوابانید تا خورشید طلوع کرد؛ و این مسئله رحمتی بود از سمت پروردگارت برای مردم؛ آیا نمی‌بینی که چون کسی بخوابد تا خورشید طلوع کند مردم به او می‌گویند: ”تو نسبت به نمازت بی‌مبالاتی!“ ...پس خواهد گفت: ”رسول خدا هم خوابش برد!“ و این را خداوند اُسوه و رحمتی بر امّت قرار داد.»
      تَعریس: فرود آمدن کاروان در محلّی که پس از اندکی استراحت حرکت کنند. (چون فوت نماز به سبب مَحويّت در مشاهدۀ محبوب بود از تعريس كه به معنى سير آخر شب است، به معنى عروسى انتقال فرمودند.)
    2. نسخۀ قونیه: با صد حیات.
    3. نسخۀ قونیه: گفتشان و نَفسشان و نقششان.
    4. نسخۀ قونیه: از نردِ او.
    5.  روح الأرواح فی شرح أسماء الملک الفتّاح؛ «مصطفى را عليه‌السّلام پرسيدند كه: أنت أحسَنُ أم يوسفُ؟ قال: ”هو أصبَحُ و أنا أملَح!“»؛ (چون از پیغمبر صلّی اللٰه علیه و آله و سلّم پرسیدند: آیا شما زیباترید یا یوسف علیه‌السلام؟ حضرت فرمود: ”او زیباتر بود ولی من بانمک‌تر هستم!“)
      غریب الحدیث (هروی) ص140؛ إنّ الرسول صلّی اللٰه علیه [و آله] و سلّم قال: «أنا أفصَحُ العرب مَیدَ أنّی من قریش»؛ (من فصیح‌ترین عرب هستم إلّا اینکه من از قریشم.)