
مثنوی معنوی - دفتر اول
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نینامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راههای انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیهالسلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتیها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحههای الهی بر سالکان. - هدایتنیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.
مثنوی معنوی - دفتر اول
172ای خدا، ای فضلِ تو حاجتروا *** با تو یادِ هیچکس نبوَد روا اینقَدَر ارشادْ تو بخشیدهای *** تا بدین، بس عیبِ ما پوشیدهای قطرۀ دانش که بخشیدی ز پیش *** متّصل گردان به دریاهای خویش قطرۀ علم است اندر جانِ من *** وا رَهانش از هویٰ وز خاکِ تن پیش از آن کاین خاکها خَسفَش کند *** پیش از آن کاین بادها نَشفَش کُند گرچه چون نَشفَش کند، تو قادری *** کِش از ایشان وا سِتانی وا خَری قطرهای کاو در هوا شد یا که ریخت *** از خزینهیْ قدرتِ تو کی گریخت؟! گر درآید در عدم یا صد عدم *** چون بخوانیش او کُنَد از سَرْ قَدم صد هزاران ضِدْ ضِد را میکُشد *** بازِشان فضلِ تو بیرون میکِشد1 از عدمها سوی هستی هر زمان *** هست یا رَبّ کاروان در کاروان خاصه هر شبْ جمله افکار و عقول *** نیست گردد، غرق در بحرِ نُغول باز وقتِ صبح چون اَللٰهیان *** بَرزنند از بحرْ سَر چون ماهیان در خزان بین صد هزاران شاخ و برگ *** از هَزیمت رفته در دریای مرگ زاغ پوشیده سیَهْ چون نوحهگر *** در گلستان نوحه کرده بر خُضَر باز فرمان آید از سالارِ دِه: *** «مر عدم را کآنچه خوردی باز دِه آنچه خوردی وا دِه ای مرگِ سیاه *** از نبات و وَرد و از برگ و گیاه» 🔹 ای برادر، یک دم از خود دور شو *** با خود آی و غرقِ بحرِ نور شو ای برادر، عقلْ یک دَم با خود آر *** دَم به دَم در تو خزان است و بهار باغِ دل را سبز و ترّ و تازه بین *** پُر ز غنچه و وَرد و سرو و یاسمین زَ انبُهیِّ برگْ پنهان گشته شاخ *** زَ انبُهیِّ گلْ نهان صحرا و کاخ این سخنهایی که از عقلِ کُل است *** بوی آن گلزار و سرو و سنبل است بوی گل دیدی که آنجا گل نبود؟! *** جوشِ مُل دیدی که آنجا مُل نبود؟! بو قلاووز است و رهبر مر تو را *** میبَرد تا خُلد و کوثر مر تو را بو دوای چشم باشد نورساز *** شد ز بویی دیدۀ یعقوبْ باز بوی بد مر دیده را تاری کند *** بوی یوسُفْ دیده را یاری کند تو که یوسُف نیستی، یعقوب باش *** همچو او با گریه و آشوب باش - نسخۀ قونیه: بازِشان حکم تو.
