اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر اول

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نی‌نامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راه‌های انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیه‌السلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتی‌ها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحه‌های الهی بر سالکان. - هدایت‌نیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.

مثنوی معنوی - دفتر اول

170
  • کوهْ یحییٰ را نه سوی خویش خواند؟!***قاصدانش را به زخمِ سنگ راند؟!
  • گفت: «ای یحیی بیا در من گریز***تا پناهت باشم از شمشیرِ تیز»
  • وداع‌کردنِ طوطی خواجه را و پریدن‌

  • یک دو پندش داد طوطی بی‌نفاق***بعد از آن گفتش: «سلامٌ اَلفِراق‌
  • 🔹 اَلوِداع ای خواجه، کردی مرحمت***کردی آزادم ز قید و مَظلَمت
  • 🔹 الوِداع ای خواجه، رفتم تا وطن***هم شَوی آزاد روزی همچو من»
  • خواجه گفتش: «فی أمانِ اللَه، برو***مر مرا اکنون نمودی راهِ نو»
  • 🔹 سوی هندِستانِ اصلی رو نهاد***بعدِ شدّت از فَرَجْ دل گشته شاد
  • خواجه با خود گفت: «کاین پندِ من است***راهِ او گیرم که این رهْ روشن است‌
  • جانِ من کمتر ز طوطی کی بوَد؟!***جانْ چنین باید که نیکو پی بوَد»
  • مَضَرّتِ تعظیمِ خَلق و انگشت‌نما شدن‌

  • تن قفس شکل است، زآن شد خارِ جان***در فریبِ داخِلان و خارجان‌
  • اینْش گوید: «من شَوَم هم‌رازِ تو»***و آنْش گوید: «نی، منم انبازِ تو»
  • اینْش گوید: «نیست چون تو در وجود***در کمال و فضل و در احسان و جود»
  • آنْش گوید: «هر دو عالَمْ آنِ توست***جمله جان‌هامان طُفیلِ جانِ توست»‌
  • 🔹 آنْش خوانَد گاهِ عیش و خرّمی***اینْش گوید گاهِ نوش و مرهَمی
  • او چو بیند خلق را سرمستِ خویش***از تکبّر می‌رود از دستِ خویش‌
  • او نداند که هزاران را چو او***دیو افکنده است اندر آبِ جو
  • لطف و سالوسِ جهانْ خوش لقمه‌ای است***کمترش خور، کآن پُر آتش لقمه‌ای است‌
  • آتشش پنهان و ذوقش آشِکار***دودِ او ظاهر شود پایانِ کار
  • تو مگو: «آن مدح را من کی خَرم؟!***از طمع می‌گوید او، من پی بَرم»‌
  • مادِحت گر هَجْو گوید بر‌ملا***روزها سوزد دلت زآن سوزها
  • گرچه دانی کاو ز حِرمان گفتْ آن***کآن طمع که داشت از تو شد زیان‌
  • آن اثر می‌مانَدَت در اندرون***در مَدیحْ این حالتت هست آزمون‌
  • آن اثر هم روزها باقی بوَد***مایۀ کِبر و خِداعِ جان شود