
مثنوی معنوی - دفتر اول
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نینامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راههای انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیهالسلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتیها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحههای الهی بر سالکان. - هدایتنیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.
مثنوی معنوی - دفتر اول
164من چه غم دارم که ویرانی بوَد؟! *** زیرِ ویرانْ گنجِ سلطانی بوَد غرقِ حق، خواهد که باشد غرقتر *** همچو موجِ بحرِ جان، زیر و زبَر1 زیرِ دریا خوشتر آید یا زبَر؟! *** تیرِ او دلکشتر آید یا سپر؟!2 بس زبونِ وسوسه باشی دِلا *** گر طَرَب را باز دانی از بلا3 گر مُرادَت را مَذاقِ شِکّر است *** بیمرادی نی مرادِ دلبر است؟!4 هر ستارَهش خونبهای صد هِلال *** خونِ عالَم ریختنْ او را حلال5 ما بها و خونبها را یافتیم *** جانبِ جانباختن بشْتافتیم6 ای حیاتِ عاشقان در مُردگی *** دل نیابی جز که در دلبُردگی من دلش جُسته به صد ناز و دَلال *** او بهانه کرده با من از مَلال7 گفتم: «آخِر غرقِ توست این عقل و جان» *** گفت: « رو رو، بر من این افسون مخوان!8 من ندانم آنچه اندیشیدهای *** ای دو دیده، دوست را چون دیدهای؟9 ای گرانجان، خوار دیدَهستی مرا *** زآنکه بس ارزان خریدَهستی مرا» هر که او ارزان خَرد، ارزان دهد *** گوهری طفلی به قرصی نان دهد غرقِ عشقیّام که غرق است اندر این *** عشقهای اوّلین و آخِرین مُجمَلش گفتم، نکردم من بیان *** ور نه هم لبها بسوزد هم زبان10 - همچو ... : همۀ تجلّیات از حق است که در دریای جان (بحر شهود) چه زیر امواج (تجلّیات جلالیّه) و چه روی امواج (تجلّیات جمالیّه) همه از اوست.
- تیر: (تجلّیات جلالیّه). سپر: (تجلّیات جمالیّه).
- زَبون: خوار و مغلوب. طَرَب: خوشی و راحتی. باز دانی: (در میل نفسانی خود بین آنها) تفاوت قائل شوی.
- اگرچه میل تو به شیرینی (تجلّیات جمالیّه) است؛ ولی آیا اینگونه نیست که دلبر و معشوقْ تو را بدون خواست میخواهد؟
- هر ستارهای (جلوۀ جلال) که از سوی دلبر طلوع میکند، خود خونبهای غروب صد هلال (هستی عاشق) است... .
- الکلمات المکنونة (فیض کاشانی)، ص 108؛ در حدیث قدسی است: «...و كسى كه عاشق من شد من عاشق او میشوم، و كسى كه من عاشق او شدم او را میكُشم، و كسى كه من او را كشتم برعهدۀ من است دیۀ او، و كسى كه برعهدۀ من است دیۀ او خودم ديۀ او هستم؛ و مَن عَلَىَّ ديَتُهُ فَأنا ديَتُه!»
بها و خونبها: (جلوههای ذات حضرت حق عزّوجلّ). - من دل آن دلبر را با صد ناز و کرشمهای که داشت، جستم؛ ولی او از من بیزار است و عذر میآورد.
- بر من... : مرا با این قصّهها فریب مده.
- دو دیده: دو بین، أحوَل.
- نسخۀ قونیه: ور نه هم افهام سوزد هم زبان.
