
مثنوی معنوی - دفتر اول
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نینامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راههای انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیهالسلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتیها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحههای الهی بر سالکان. - هدایتنیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.
مثنوی معنوی - دفتر اول
139جلوه کرده عام و خاصان را عروس *** خلوت اندر شاه باشد با عروس1 هست بسیارْ اهلِ حال از صوفیان *** نادر است اهلِ مقام اندر میان ----------
از منازلهای جانَش یاد داد *** وز سفرهای روانش یاد داد2 وز زمانی کز زمانْ خالی بُدَهست *** وز مقامِ قُدسْ کِاجلالیّ بُدَهست3 وز هوایی کاندر او سیمرغِ روح *** پیش از این دیدهست پرواز و فُتوح4 هر یکی، پروازش از آفاقْ بیش *** وز امید و نَهمَتِ مشتاقْ بیش5 چون عمَرْ اَغیار رو را یار یافت *** جانِ او را طالبِ اسرار یافت6 شیخْ کامل بود و طالبْ مُشتَهی *** مردْ چابک بود و مَرکبْ درگَهی7 دیدْ آن مُرشِد که او ارشاد داشت *** تخمِ پاک اندر زمینِ پاک کاشت8 سؤال رسولِ قیصرِ روم از عمَر
مرد گفتش: «کِای امیرالمؤمنین *** جان ز بالا چون درآمد در زمین؟ مرغِ بیاندازه چون شد در قفص؟» *** گفت: «حق بر جانْ فُسون خوانْد و قِصَص9 بر عدمها کآن ندارد چشم و گوش *** چون فسون خوانَد، همی آید به جوش10 - خلوت اندر: اندر خلوت.
- یاد داد: آموخت؛ یادآوری کرد. روان: روح، جان.
- قُدس: عالم وحدت و پاکی از شوائب تعیّن. اِجلالیّ: دارای عظمت و جلال.
- فُتوح: گشایش و آزادی از بند تن و تقیّدات عالم کثرت.
- نَهمَت: شور و اشتیاق.
- اَغیار رو: بهظاهر غریبه.
- مُشتَهی: طالب و مشتاق. مَرکبْ درگهی: اسب راهوار بود.
- مُرشد: هادی، راهنما. ارشاد داشت: طالب هدایت بود.
- مرغ بیاندازه: (روح مجرّد و بیحدّ). قفص: (کالبد جسم). فُسون خواند: به امر تکوینی به او امر نمود. قِصَص: حکایات اَطوار و مراتب کمال نفس.
- عدمها: ارواح در عالَم اَعیان ثابته.
