
مثنوی معنوی - دفتر اول
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نینامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راههای انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیهالسلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتیها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحههای الهی بر سالکان. - هدایتنیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.
مثنوی معنوی - دفتر اول
138هیبتِ حقّ است این، از خَلق نیست *** هیبتِ این مردِ صاحبدَلق نیست1 هر که ترسید از حق و، تقوا گُزید *** ترسد از وی جنّ و اِنس و هر که دید اندر این فکرت به حُرمت دست بست *** بعدِ یک ساعت عمَر از خواب جَست2 کرد خدمت مر عمَر را و سلام *** گفت پیغمبر: «سلام، آنگه کلام!»3 پس علَیکَش گفت و او را پیش خوانْد *** ایمنش کرد و به نزدِ خود نشانْد4 ----------
هر که ترسد، مر وِ را ایمن کنند *** مردِ دلترسنده را ساکن کنند ﴿لا تَخافوا﴾ هست نُزْلِ خائِفان *** هست درخور از برای خائِفْ آن5 آن که خوفش نیست چون گویی: «نترس»؟ *** درسْ چِه دْهی؟ نیست او محتاجِ درس سخنگفتن عمَر با رسولِ قیصرِ روم و مکالمات وی
آن دلْ از جا رفته را دلشاد کرد *** خاطرِ ویرانْش را آباد کرد بعد از آن گفتش سخنهای دقیق *** وز صفاتِ پاکِ حقْ نِعمَ الرَّفیق6 وز نوازشهای حقْ اَبدال را *** تا بداند او مَقام و حال را7 ----------
حالْ چون جلوهست زآن زیبا عروس *** وین مقامْ آن خلوت آمد با عروس8 جلوه بیند شاه و غیرِ شاه نیز *** وقتِ خلوت نیست جز شاهِ عزیز - صاحبدلق: ژندهپوش، کهنهپوش.
- به حرمت دست بست: جهت احترام دست بر سینه ایستاد.
- سنن تِرمذی، ج 4، ص 482؛ رسولاللٰه صلّی اللٰه علیه و آله و سلّم فرمود: «السّلامُ قَبلَ الكَلامِ!»
- ایمنکردن: در امان قرار دادن.
- سوره فصّلت، آیه 30.
﴿لا تخافوا﴾: ﴿نترسید﴾. نُزل خائفان: تکریم و احسان الٰهی برای آنان که از خدا خائف و ترسانند. - نِعمَ الرّفیق: بهترین رفیق و همدم.
- اَبدال: اولیای الهی. حال: حالاتی است که بر سالک عارض میشود. مقام: جایگاهی است که سالک با تلاش در آن متمکّن و ثابت میگردد.
- چون: همچون.
