
مثنوی معنوی - دفتر اول
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نینامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راههای انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیهالسلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتیها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحههای الهی بر سالکان. - هدایتنیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.
مثنوی معنوی - دفتر اول
131🔹 شیر را چون دید محوِ ظلمِ خویش *** سوی قومِ خود دوید او پیش پیش 🔹 شیر را چون دید کُشتهیْ ظلمِ خَود *** میدوید او شادمان و با رَشَد1 شیر را چون دید در چَهْ کُشته زار *** چرخ میزد شادمان تا مَرغزار2 دست میزد چون رَهید از دستِ مرگ *** سبز و رقصان در هوا چون شاخ و برگ ----------
شاخ و برگ از حبسِ خاک آزاد شد *** سر برآورد و حریفِ باد شد3 برگها چون شاخ را بشْکافتند *** تا به بالای درخت اِشتافتند با زبانِ ﴿شَطْأهُ﴾ شُکرِ خدا *** میسُراید هر بر و برگی جدا4 🔹 بیزبانْ هر بار و برگ و شاخها *** میسُراید ذکر و تسبیحِ خدا که بپَرورْد اصلِ ما را ذوالْعَطا *** تا درختْ ﴿اِسْتَغلَظ﴾ آمد ﴿فَاسْتَويٰ﴾5 جانهای بسته اندر آب و گل *** چون رَهند از آب و گِلها شادْ دل در هوای عشقِ حقْ رقصان شوند *** همچو قرصِ بَدرْ بینُقصان شوند6 جسمشان در رقص و جانها خود مپُرس *** وآن که گردد جان از آنها، خود مپُرس7 شیر را خرگوش در زندان نشانْد *** ننگِ شیری کاو ز خرگوشی بمانْد در چنین ننگیّ و آنگه -ای عجب- *** «فخرِ دین» خواهی که گویندت لقب! ای تو شیری در تَکِ این چاهْ فرد *** نفسِ چون خرگوشْ خونت ریخت، خَورد8 نفسِ خرگوشت به صحرا در چَرا *** تو به قعرِ این چَهِ چون و چِرا9 - با رَشَد: نجاتیافته و پیروز.
- زار: خوار و ذلیل. مَرغزار: سبزهزار.
- حریف: یار و همنشین.
- سوره الفتح آیه 29؛ ﴿...اين است مثال حال مؤمنین در تورات و انجيل كه مانند گیاهی هستند كه چون ابتدا سر از خاک برآورَد ضعيف و ناتوان باشد، سپس كمكم قوّت گرفته و محكم و سِتَبر گشته و بر ساقههاى خود استوار گردیده است...﴾.
﴿شَطأهُ﴾: جوانهاش. هر میوه و برگی با جوانهزدن خود، زبان به شُکر میگشاید. - ذو العَطاء: بخشنده. ﴿اِستَغلَظ﴾: تنومند گشت. ﴿فَاسْتَويٰ﴾: استوار گشت.
- بَدر: ماه شب چهاردهم.
- نسخۀ قونیه: گِرد جان. (و از میان آن عاشقان، از آن عاشقی که به گِرد جانان میچرخد مپرس.)
جسم عاشقان الٰهی رقصان است دیگر از جانشان مپرس که در بیان نمیگنجد. و نیز از آن عاشقی که در عشق دوست فقط جان گشته و تن را رها نموده است، مپرس (یا: و نیز از آن حقیقت (انوار ذوالجلال) که جان عاشقان از آن رقصان شده است مپرس). - نسخۀ ناسخه: چاهِ دهر.
عقل تو مانند شیری در قعر چاه عالَم طبیعت گرفتار و نفس امّارهات که مانند خرگوشی ضعیف است بر آن چیره گشته است. - صحرا: (امیال و شَهَوات). چَه چون و چرا: تاریکیِ جدالِ نفس و عقل.
