
مثنوی معنوی - دفتر اول
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نینامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راههای انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیهالسلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتیها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحههای الهی بر سالکان. - هدایتنیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.
مثنوی معنوی - دفتر اول
124ای خُنُک آن کاو نکوکاری کُند *** زور را بگذارد و زاری کُند گر قضا پوشد سیَه همچون شَبَت *** هم قضا دستت بگیرد عاقبت گر قضا صد بار قصدِ جان کند *** هم قضا جانَت دهد، درمان کند این قضا صد بار اگر راهت زند *** بر فرازِ چرخ، خرگاهت زند1 از کرَم دان آنکه میترسانَدت *** تا به مُلکِ ایمنی بنْشانَدت 🔹 چون بترسانَد تو را، آگه شوی *** ور نترساند تو را، گُمره شوی این سخن پایان ندارد، گشت دیر *** گوش کن تو قصّۀ خرگوش و شیر پای وا پسکشیدن خرگوش از شیر چون نزدیکِ چاه آمد
شیر با خرگوش چون همراه شد *** پرغضب، پرکینه و بدخواه شد 🔹 بود پیشاپیشْ خرگوشِ دلیر *** ناگهان پا وا کشید از پیشِ شیر 🔹 چونکه نزدِ چاه آمد شیر دید *** کز رهْ آن خرگوش مانْد و پا کشید گفت: «پا وا پسکشیدی تو چرا؟ *** پای را وا پس مکِش، پیش اندر آ» گفت: «کو پایم؟ که دست و پای رفت *** جانِ من لرزید و دل از جای رفت رنگِ رویَم را نمیبینی چو زر؟ *** زَ اندرونْ خود میدهد رنگم خبر» ----------
حقْ چو سیما را مُعرِّف خوانده است *** چشمِ عارف سوی سیما مانده است2 رنگ و بو غَمّاز آمد چون جَرَس *** از فَرَس آگَه کند بانگِ فَرَس3 بانگِ هر چیزی رسانَد زو خبر *** تا بدانی بانگِ خر از بانگِ در گفت پیغمبر به تمییزِ کَسان: *** «مَرءُ مَخفیٌّ لَدیٰ طَیِّ اللِّسان»4 - چرخ: فَلَک، آسمان. خرگاه: خیمه و سرا پرده.
- سوره محمّد (صلّی اللٰه علیه و آله و سلّم) آیه 30.
مُعرِّف: بیانگرِ باطن. - غَمّاز: اشارهکننده و خبردهنده. جَرَس: زنگ. فَرَس: اسب.
- در کتب حدیثی از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده است.
به تمییز کسان: برای شناخت دیگران. مَرءُ... : مرد در لا به لای گفتار خویش پنهان است (و زبان از درون او پرده برمیدارد.)
