
مثنوی معنوی - دفتر اول
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نینامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راههای انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیهالسلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتیها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحههای الهی بر سالکان. - هدایتنیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.
مثنوی معنوی - دفتر اول
9چون والد بزرگوارش در سنۀ 631 رحلت نمود، مولانا به موجِب وصیّت والد، بر مَسند افاده قدم گذاشت و لوای نشر علوم و درس فنون و امر به معروف و نهی از منکر برافراشت و ذات مَلَک صفات او را از ریاضات و مجاهداتْ مکاشفات و مشاهدات روی داد و به صحبت حضرت خضر علیٰ نبیّنا و آله و علیه السّلام رسیده و جمعی کثیر از عرفای عصر را ملاقات نمود. آخِرَ الأمر به خدمت تاج العارفین مولانا شمسالدّین تبریزی رسید و ارادت او را از جان و دل برگزید و با یکدیگر در خلوتْ صحبت داشتند. مولانا طریقۀ سماع و فرَجیّ1 و وضع دَستار بهمثابۀ ایشان ساخت. به یُمن تربیت او عَلم معرفت بر سر عالَم برافراخت چنانچه خود میفرماید:
هزاران دُرج و درّ دارد بناگوشِ ضمیرِ من *** سه منزل از آنسوتر ببین بازار شمسالدّین نقل است که چون شمسالدّین در عالَمِ طلبْ سیاحت میکرد، به خدمت بابا کمالالدّین جُندی قُدِّس سرُّه رسید و مرید او گردید. روزی بابا به شمس فرمود: «باید به روم رفته، در آنجا سوختهای است؛ وی را مشتعل گردانی!» بنا به فرمودۀ بابا، شمس الدّین به روم آمد و مولانا جلالالدّین را ملاقات نمود.
ملاقات شمسالدّین با مولانا را اخبار مختلف است؛ از جمله: چون شمس الدّین به روم آمد و مولانا را ملاقات نمود، مولانا در کنار حوضی نشسته و کتابی چند در نزد او بود. شمس الدّین از مولانا پرسید: «این چه مَصاحِف است؟» مولانا گفت: «اینها را قیل و قال گویند؛ تو را با آن چه کار؟!» شمس الدّین کتابها را در آب انداخته و مولانا را متحیّر ساخت. مولانا از روی تأسّف و تأثّر روی بدو کرده گفت: «ای درویش! چندین علوم بود که دیگر یافت نمیشود، فاسد و ضایع ساختی!» شمسالدّین دست دراز کرده کتابها را از آب بیرون آورد بدون آنکه آب در آن اثر کرده باشد. مولانا از این مشاهده پرسید: «این چه سرّی بود که به ظهور پیوست؟!» شمسالدّین فرمود که: «این از ذوق و حال است؛ تو را از آن چه خبر؟!»
پس از این، مولانا مرید شمس الدّین گشت و تا مدّت شش ماه در خلوت با یکدیگر صحبت میداشتند تا اینکه دوستان مولانا شور و غوغا برآورده، طعن و تشنیع به شمس الدّین زدند که: «سر و پا برهنۀ شکمْگرسنهای ظهور نموده، مقتدای مسلمانان را گمراه کرده است!»
شمس الدّین ناچار به صوب تبریز روان گردید و مولانا را سوز عشقْ زبانه کشید و در فراق شمس الدّین اشعار سوزناکگفتن گرفت و بالأخره طاقتش طاق شده بهسوی تبریز شتافت و پس از زحمات زیاد مطلوب را دریافت و بهاتّفاق به روم بازگشته، چندگاهی خالی از اغیار مشغول صحبت شدند؛ باز حسودان غوغا برآوردند. این بار شمسالدّین به طرف شام فرار نمود، مولانا در فراق او قرار و آرام نداشت و پس از چندی مولانا فرزند خود بهاءالدّین ولد را به شام فرستاد که شمس الدّین را به روم بازگردانَد و بنا به خواهش و تمنّای مولانا دوباره شمس الدّین به روم بازگشت و پس از مدّتی معاندینْ او را کشته و در چاهی انداختند.
- فَرَجیّ: جامۀ ردا مانندی که بر روی جامههای دیگر میپوشند.
