
مثنوی معنوی - دفتر اول
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نینامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راههای انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیهالسلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتیها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحههای الهی بر سالکان. - هدایتنیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.
مثنوی معنوی - دفتر اول
8بسم الله الرحمن الرحیم
و صلّی الله علیه و آله اجمعین
خلاصۀ شرح حال مولانا
عالم عامل و عارف کامل، صاحب علم الیقین، مولانا جلالالدّین محمّد بن محمّد بن الحسین البلخیّ قُدِّسَ سرُّه.
مولود شریفش در قبّة الإسلام بلخ از بلاد خراسان در ششم ربیع الأوّل سنۀ 604 هجری [قمری] روی نمود. پدر آن جناب از علما و فضلای کبار آن دیار بودهاند.
گویند: «مولانا در کودکی به هر سه یا چهار روز یک بار افطار مینمود!» و در سنّ شش سالگی با والد خود، مولانا بهاء الدّین محمّد، ملقّب به سلطان العلماء او را اتفاق سفر افتاد و مولانا بهاء الدّین در نیشابور با جناب شیخ فریدالدّین عطار قُدِّس سرُّه ملاقات نموده، جناب شیخْ کتاب اسرارنامه را که یکی از مؤلَّفات خود بود به مولانا جلالالدّین عنایت فرمود و به مولانا بهاءالدّین گفت که: «این فرزند را گرامی بدار، زود باشد که از نفَس گرم [خویش]، آتش به سوختگان عالَم بزند!»
سپس مولانا بهاءالدّین جناب شیخ را وداع کرده، عازم بیت اللٰه الحرام گردید و به بغداد آمد و در بغداد بزرگان و دانشمندانْ لوازم احترام نسبت به آن جناب [را] بجای آوردند. مولانا بهاءالدّین در آنجا مدّت یک ماه تفسیر ﴿بسمِ اللٰه﴾ فرمود چنانکه تقریر روز اوّل به ثانی نسبت نداشت. جمعی که از طرف سلطان علاءالدّین کیقُباد سلجوقی از کشور روم به دارالخلافۀ بغداد آمده و آن تقریر دلپذیر را استماع نموده بودند، چون به روم بازگشتند از مناقب مولانا آنچه مشاهده کرده بر سلطان عرضه داشتند؛ سلطان را در غیابْ اعتقادی راسخ در حقّ وی پدید آمد و تمنّای ملاقات مولانا را داشت تا اتفاقاً مولانا را عزیمتِ حجاز افتاد و از آنجا بهطرف شام عبور فرمود و در آنجا مولانا سیّد برهانالدّین ترمذی که از مریدان و همراهان وی بود رحلت نمود و در حین وفات به مولانا بهاء الدّین وصیّت کرد که: «شما بهطرف روم عزیمت فرمایید که جهت شما در آنجا فتوحی باشد!»
مولانا قبول نموده به مدینۀ ارزنجان آمده در خانقاه عصمتیّۀ تاج مَلِک خاتون عمّۀ سلطان علاءالدّین نزول فرمود و پس از مدّتی اقامت بهطرف روم رهسپار گردید. چون به صحرای قونیّه رسید، سلطان با جمیع اکابر و ارکان دولتْ مولانا را استقبال نموده به شهر در آمدند و به منزلی که درخور آن جناب بود درآورده و خدمات بجای آوردند. در آن اَوان مولانا جلالالدّین به سنّ چهارده سالگی بود و در آن صِغَر سنّ از علمای بزرگ بهشمار میآمد.
