اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر اول

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نی‌نامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راه‌های انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیه‌السلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتی‌ها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحه‌های الهی بر سالکان. - هدایت‌نیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.

مثنوی معنوی - دفتر اول

31
  • کس ندارد گوش در دِهلیزها***تا بپرسم از کنیزکْ چیزها»1
  • 🔹 خانه خالی کرد شاه و شد برون***تا بپرسد از کنیزک او فُسون2
  • خانه خالی کرد و یک دیّارْ نه***جز طبیب و جز همان بیمارْ نه3
  • 🔹 بعد از آن در کارِ او بنیاد کرد***و‌ز حکایت‌های ماضی یاد کرد4
  • نرم نرمَک گفت: «شهرِ تو کجاست؟***که عِلاجِ اهلِ هر شهری جداست‌
  • وَ‌‌اندر آن شهر از قَرابَت کیستَت؟***خویشی و پیوستگی با چیستت‌؟»5
  • دست بر نبضش نهاد و یک به‌ یَک***باز می‌پرسید از جورِ فلَک‌6
  • ----------

  • چون کسی را خار در پایش خَلَد***پایِ خود را بر سرِ زانو هِلَد7
  • و‌ز سرِ سوزن همی جویَد سَرش***ور نیابد، می‌کند با لب تَرَش‌
  • خار در پا، شد چنین دشوارْ یاب***خارْ در دل، چون بوَد؟! وا دِه جواب‌8
  • خارِ دل را گر بدیدی هر خَسی***کیْ غَمان را دست بودی بر کسی؟!9
  • کس به زیر دُمِّ خرْ خاری نهد***خر نداند دفعِ آن، برمی‌جَهد
  • خر ز بهرِ دفعِ خارْ از سوز و درد***جُفته می‌انداخت، صد جا زخم کرد
  • 🔹 آن لگد کیْ دفعِ خارِ او کُنَد؟!***حاذِقی باید که بر مرکز تَنَد10
  • بَرجَهد، و‌آن خارْ محکم‌تر کند***عاقلی باید که خاری بَرکَند
  • ----------

    1. ندارد گوش: گوش ندهد. دهلیز: دالان.
    2.  تصحیح میرزا محمود: تا بخواند بر کنیزک او فسون.
      فسون: 1) تدبیر، چاره؛ 2) وِرد و سِحر.(از کنیزک راهِ چاره را جویا می‌شود.)
    3. دیّار: شخص.
    4. الحاقی از نسخۀ مونیخ.
      بنیادکردن: شروع‌کردن.
    5. قَرابَت: خویشاوندی. پیوستگی: ارتباط.
    6. جور فلک: جفای روزگار.
    7. خَلَد: فرو رود. هِلَد: بگذارد.
    8. دشواریاب: به‌دشواری یافت می‌شود. چون: چگونه.
    9. خَس: خاشاک (انسان فرومایه و بی‌مقدار). غَمان: جمع غم.
    10. مرکز: محلّ اصلی. حاذق: ماهر و زیرک. تَنَد: بچرخد (توجّه کند).