
مثنوی معنوی - دفتر اول
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نینامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راههای انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیهالسلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتیها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحههای الهی بر سالکان. - هدایتنیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.
مثنوی معنوی - دفتر اول
29واجب آمد چونکه بردم نامِ او *** شرح کردن رمزی از إنعامِ او1 این نَفَس، جانْ دامنم برتافتَهست *** بوی پیراهانِ یوسُف یافتهست:2 «کز برای حقِّ صحبتْ سالها *** باز گو رمزی از آن خوش حالها3 تا زمین و آسمانْ خندان شود *** عقل و روح و دیده صد چندان شود» 🔹 گفتم: «ای دور اوفتاده از حَبیب *** همچو بیماری که دور است از طبیب لا تُکَلِّفْنی فَإنّی فِی الْفَنا *** کَلَّتْ أفهامی فَلا اُحْصِی ثَنا4 کُلُّ شیءٍ قالَهُ غَیرُ المُفیق *** إن تَکَلَّفْ أو تَصَلَّفْ لا یَلیق»5 🔹 هرچه میگوید موافق چون نبود *** چون تکلّفْ نیک نالایق نمود من چه گویم؟! یک رگم هشیار نیست *** شرحِ آن یاری که آن را یار نیست 🔹 خودْ ثنا گفتن ز من ترکِ ثناست *** کاین دلیلِ هستی و هستی خطاست شرحِ این هجران و این خونِ جگر *** این زمان بُگذار تا وقتِ دگر قالَ: «أطْعِمْنی فَإنّی جائِعٌ *** فَاعْتَجِلْ فَالْوَقتُ سَیْفٌ قاطِعٌ»6 صوفی اِبنُ الْوَقت باشد ای رفیق *** نیست فردا گفتن از شرطِ طریق7 🔹 صوفی اِبنُ الْحال باشد در مثال *** گرچه هر دو فارغَند از ماه و سال8 تو مگر خودْ مردِ صوفی نیستی؟! *** نقد را از نسیه خیزد نیستی9 گفتمش: «پوشیده خوشتر سرِّ یار *** خودْ تو در ضمنِ حکایتْ گوش دار - إنعام: نعمت دادن.
- این نَفَس: این زمان. جان: روح (جناب حسامالدّین چَلَپی). دامن برتافتن: دست به دامن شدن.
- نسخۀ قونیه: بازگو حالی.
صحبت: همنشینی. خوش حالها: حالات خوش. - مرا به تکلّف و زحمت مینداز؛ زیرا درحال فناء عارفانه هستم و درک و شعورم از کار افتاده و نمیتوانم مدح و ثنایی بگویم.
- آن کسی که هنوز در محو است و هشیار نگشته باشد، هر چند که خود را به زحمت اندازد و لافِ توانستن زند، امّا باز هرچه بگوید شایسته نخواهد بود.
- گفت: به من طعام معنوی (که همان ثنای شمس است) عطا کن که گرسنهام، و دراینباره شتابکن؛ زیرا أجل مانند شمشیرِ برّان در کمین است و زمان درحال گذر است.
- اِبن الوقت: وقتشناس، غنیمنتشمارِ وقت. طریق: آیین و مَسلَک.
- الحاقی از طبع کلاله خاور.
اِبنالْحال: غنیمتشمارِ حال. - نسخۀ قونیه: هست را از نسیه.
