اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر اول

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نی‌نامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راه‌های انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیه‌السلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتی‌ها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحه‌های الهی بر سالکان. - هدایت‌نیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.

مثنوی معنوی - دفتر اول

71
  • حسرت و زاری که در بیماری است***وقتِ بیماری همه بیداری است‌
  • آن زمان که می‌شوی بیمارْ تو***می‌کُنی از جُرمْ استغفارْ تو
  • می‌نماید بر تو زشتیِّ گُنه***می‌کُنی نیّت که باز آیم به ره‌
  • عهد و پیمان می‌کُنی که بعد از این***جز که طاعت نبوَدم کاری گُزین‌
  • پس یقین گشت آنکه بیماری تو را***می‌ببخشد هوش و بیداری تو را
  • پس بدان این اصل را ای اصل‌جو***هر که را دَرد است، او بُرده‌ست بو
  • هر که او بیدار‌تر، پُر درد‌تر***هر که او آگاه‌تر، رُخ‌زردتر
  • گر ز جبرش آگَهی، زاریت کو؟!***جنبشِ زنجیرِ جبّاریت کو؟!1
  • بسته در زنجیرْ شادی چون کند؟!***چوبِ اِشکسته عِمادی چون کند؟!2
  • کی اسیرِ حبسْ آزادی کند؟!***کی گرفتارِ بلا شادی کند؟!
  • ور تو می‌بینی که پایت بسته‌اند***بر تو سرهنگانِ شه بنشسته‌اند
  • پس تو سرهنگی مکن با عاجزان***ز‌آنکه نبوَد طبع و خوی عاجزْ آن3
  • چون تو جبرِ او نمی‌بینی، مگو***ور همی بینی، نشانِ دید کو؟!
  • در هر آن کاری که میل استَت بدان***قدرتِ خود را همی بینی عیان‌
  • در هر آن کاری که میلت نیست و خواست***اندر آن جبریّ شوی: «کاین از خداست»
  • انبیا در کارِ دنیا جبری‌اند***کافران در کارِ عُقبیٰ جبری‌اند
  • انبیا را کارِ عقبیٰ اختیار***کافران را کارِ دنیا اختیار
  • ز‌آنکه هر مرغی به‌سوی جنسِ خویش***می‌پَرَد او در پس و جانْ پیش پیش‌
  • کافران چون جنسِ سِجّین آمدند***سِجنِ دنیا را خوش‌آیین آمدند4
  • انبیا چون جنسِ عِلّیّین بُدَند***سوی علّیّین به جان و دل شدند5
  • 🔹 ای خدا، بنما تو جان را آن مقام***کاندر او بی‌حرف می‌رویَد کلام
    1. نسخۀ قونیه: بینش زنجیر جبّاریت.
    2. عمادی ... : چگونه از پایه و ستون بودن از خود نشان دهد؟
    3. سرهنگی مکن: سروری و زورگویی نکن.
    4. سجّین: آتش دوزخ. سِجن: زندان. خوش‌آیین آمدند: دنیا را روشی نیکو برای خود پسندیده و برگزیدند.
    5. عِلّیّین: مراتب عالیه ملکوت و قرب به پروردگار.