
مثنوی معنوی - دفتر اول
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نینامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راههای انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیهالسلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتیها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحههای الهی بر سالکان. - هدایتنیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.
مثنوی معنوی - دفتر اول
44در دهانِ زنده خاشاک اَر جَهَد *** آنگَه آرامد که بیرونش نَهَد در هزاران لقمه یک خاشاکِ خُرد *** چون در آمد، حسِّ زنده پی ببُرد حسّ دنیا نردبانِ این جهان *** حسِّ عُقبیٰ نردبانِ آسمان1 صحّتِ این حسّ بجویید از طبیب *** صحّتِ آن حسّ بجویید از حبیب صحّتِ این حسّ ز معموریِّ تن *** صحّتِ آن حسّ ز تخریبِ بدن2 شاهِ جانْ مر جسم را ویران کند *** بعدِ ویرانیش آبادان کند3 🔹 ای خُنُک جانی که بهرِ عشق و حال *** بَذل کرد او خان و مان و مُلک و مال4 کرد ویرانْ خانه بهرِ گنجِ زر *** وز همان گَنجش کند مَعمورتر آب را بُبْرید و جُو را پاک کرد *** بعد از آن در جُو روان کرد آبِ خَورد پوست را بشکافت، پیکان را کشید *** پوستِ تازه بعد از آنَش بردمید5 قلعه ویران کرد و از کافر سِتَد *** بعد از آن برساختش صد بُرج و سدّ6 کارِ بیچون را که کیفیّت دهد؟! *** اینکه گفتم هم ضرورت میدهد گه چنین بنماید و گه ضدِّ این *** جز که حیرانی نباشد کارِ دین 🔹 کاملان کز سرِّ تحقیق آگهاند *** بیخود و حیران و مست و والِهاند نه چنین حیران که پشتش سوی اوست *** بَل چنان حیران که غرق و مستِ دوست7 آن یکی را رویِ او شد سوی دوست *** وین یکی را رویِ او خودْ روی اوست روی هر یک مینگر، میدار پاس *** بو که گردی تو ز خدمتْ روشناس8 - نسخۀ قونیه: حسّ دینی نردبان آسمان.
- معموریِّ تن: آبادانی و سلامتی بدن.
- نسخۀ قونیه: راه جان.
- خان: خانه. مان: اسباب و اثاثیه. مُلک: ریاست و پادشاهی.
- پیکان را کشید: تیر را بیرون کشید.
- سِتَد: گرفت.
- طبع میرزا محمود: بل چنان حیران که روی در روی اوست.
- بو که: باشد که، امید است که.
