
مثنوی معنوی - دفتر اول
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نینامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راههای انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیهالسلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتیها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحههای الهی بر سالکان. - هدایتنیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.
مثنوی معنوی - دفتر اول
35فرستادن پادشاهْ رسولان [را] به سمرقند در طلبِ آن مرد زرگر
چونکه سلطان از حکیم آن را شنید *** پندِ او را از دل و از جان گُزید1 🔹 گفت: «فرمانِ تو را فرمان کنم *** هرچه گویی: ”آنچنان کن“، آن کنم»2 پس فرستاد آنطرف یک دو رسول *** حاذقان و کافیانِ بس عَدول3 تا سمرقند آمدند آن دو امیر *** پیشِ آن زرگر ز شاهنشه بَشیر:4 «کِای لطیفْ استادِ کاملْ معرفت *** فاش اندر شهرها از تو صفت5 نَکْ فلان شه از برای زرگری *** اختیارت کرده زیرا مِهتری6 اینک این خلعت بگیر و زرّ و سیم *** چون بیایی، خاص باشیّ و نَدیم»7 مردْ مال و خلعتِ بسیار دید *** غِرّه شد، از شهر و فرزندان بُرید8 اندر آمد شادمان در راهْ مرد *** بیخبر کآن شاهْ قصدِ جانْش کرد اسبِ تازی برنشست و شاد تاخت *** خونبهای خویش را خلعت شناخت9 ای شده اندر سفر با صد رضا *** خود به پای خویش تا سوءُ الْقَضا10 در خیالش مُلک و عِزّ و سَروری *** گفت عزرائیل: «رو، آری، بَری!»11 چون رسید از راهْ آن مردِ غریب *** اندر آوردش به پیشِ شهْ طبیب پیشِ شاهنشاه بردش خوش به ناز *** تا بسوزد بر سرِ شمعِ طَراز12 - گزید: برگزید، پسندید و اختیار کرد.
- فرمان کنم: اطاعت کنم.
- رسول: پیغامبَر. حاذق: ماهر و زیرک. کافی: باکفایت، کاردان. عَدول: بسیار عادل.
- بَشیر: بشارتدهنده.
- لطیف: ظریفکار.
- نَک: اینک. مهتر: بزرگ و سَرور.
- خلعت: لباس فاخری که بزرگی به کسی بخشد. سیم: نقره. ندیم: همدم.
- غِرّه شد: فریفته گشت.
- تازی: عربی.
- سوء القضا: سرنوشت شوم.
- مُلک: پادشاهی، بزرگی. عزّ: عزّت و بزرگی. بری: میبری.
عزرائیل با استهزاء گوید: «برو، آری، تو عزّت خواهی یافت!» - شمع: معشوق؛ زیباروی. طراز: شهری در ترکستان که مردمش به زیبارویی معروف هستند. (شمعِ طراز: محبوب).
