
مثنوی معنوی - دفتر اول
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نینامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راههای انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیهالسلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتیها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحههای الهی بر سالکان. - هدایتنیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.
مثنوی معنوی - دفتر اول
28عاشقی پیداست از زاریّ دل *** نیست بیماری چو بیماریّ دل علّتِ عاشق ز علّتها جداست *** عشقْ اُصطُرلابِ اسرارِ خداست1 عاشقی گر زین سر و گر زآن سر است *** عاقبتْ ما را بدان شَه رهبر است2 هرچه گویم عشق را شرح و بیان *** چون به عشق آیم، خَجِل باشم از آن گرچه تفسیرِ زبانْ روشنگر است *** لیک عشقِ بیزبان روشنتر است3 چون قلم اندر نوشتن میشتافت *** چون به عشق آمد، قلم بر خود شکافت 🔹 چون سخن در وصفِ این حالت رسید *** هم قلم بشْکست و هم کاغذ درید عقلْ در شرحش چو خَر در گِل بخُفت *** شرحِ عشق و عاشقی هم عشق گفت آفتاب آمد دلیلِ آفتاب *** گر دلیلت باید، از وی رُو مَتاب4 از وی اَر سایه نشانی میدهد *** شمسْ هر دَم نورِ جانی میدهد سایه خواب آرَد تو را همچون سَمَر *** چون برآید شمس، ﴿اِنشَقَّ الْقَمَر﴾5 خودْ غریبی در جهان چون شَمس نیست *** شَمسِ جانِ باقیای کِش أمس نیست6 شَمسْ در خارج اگرچه هست فرد *** میتوان هم مثلِ او تصویر کرد لیک شَمسی که از او شد هست أثیر *** نبوَدش در ذهن و در خارجْ نظیر7 در تصوّرْ ذاتِ او را گُنج کو؟! *** تا درآید در تصوّرْ مثلِ او8 🔹 شمسِ تبریزی که نورِ مطلق است *** آفتاب است و زِ انوارِ حق است چون حدیثِ روی شمسُالدّین رسید *** شمسِ چارُمآسمان رُو درکشید9 - علّت: بیماری. اُصطرلاب: ابزار سنجش نجومی.
- نسخۀ قونیه: بدان سر. بولاق: بدان سو.
- بیزبان: ساکت و خاموش.
- گر دلیلت باید: اگر طالب دلیل هستی.
- سوره القمر، آیه 1.
سَمَر: افسانه، داستان شبانه. ﴿اِنشَقَّ القَمَر﴾: ماه شکافت و دو نیم شد (ماه با وجود خورشید، دیگر جلوهنمایی و حکایتگری ندارد). - کِش (کهاش): که او را. أمس: دیروز.
- نسخۀ کتابخانۀ سلیمانیه: لیک آن شمسی که شد بندَهش أثیر. حاشیۀ قونیه: شمسِ جان کاو خارج آمد از أثیر.
أثیر: فلَکُ الأفلاک، تمام عالَم. - گُنج: گنجایش.
- حدیث: حکایت. رو درکشیدن: پنهان شدن (از روی خجالت).
