اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر اول

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نی‌نامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راه‌های انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیه‌السلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتی‌ها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحه‌های الهی بر سالکان. - هدایت‌نیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.

مثنوی معنوی - دفتر اول

108
  • منبعِ حکمت شود حکمت‌طلب***فارغ آید او ز تحصیل و سبب1
  • 🔹 هست آن ریگ -ای پسر- مردِ خدا***کاو به حق پیوست و از خود شد جدا
  • 🔹 آبِ عَذْبِ دین همی‌جوشد از او***طالبان را ز‌آن حیات است و نُمو2
  • 🔹 غیرِ مردِ حقْ چو ریگِ خشکْ دان***کآبِ عمرت را خورَد او هر زمان
  • 🔹 طالبِ حکمت شو از مردِ حکیم***تا از او گَردی تو بینا و عَلیم
  • لوحِ حافظْ لوحِ محفوظی شود***عقلِ او از روحْ مَحظوظی شود3
  • چون معلِّم بود عقلش ز ابْتدا***بعد از این شد عقلْ شاگردی وِ‌را4
  • عقلْ چون جِبریل گوید: «اَحمدا***گر یکی گامی زنم، سوزد مرا
  • تو مرا بگذار، زین پس پیش ران***حدّ من این بود ای سلطانِ جان»‌5
  • هر که مانْد از کاهِلی بی‌شُکر و صبر***او همین داند که گیرد پای جَبر6
  • هر که جبر آورْد، خود رنجور کرد***تا همان رنجوری‌اش در گور کرد
  • گفت پیغمبر که: «رنجوریّ به لاغ***رنج آرد تا بمیرد چون چراغ»7
  • جبر چه بْوَد؟ بستنِ اشکسته را***یا بپیوستنْ رگی بگْسسته را8
  • چون در این ره پایِ خود بشْکسته‌ای***بر که می‌خندی چو پا را بسته‌ای؟!9
  • و‌آن که پایش در رهِ کوشش شکست***در رسید او را بُراق و بر‌نشست‌10
    1. فارغ‌... : از اسباب ظاهری و کسب علم بی‌نیاز گردد.
    2. آب عذب: آب گوارا. نُموّ: رشد.
    3. لوح حافظ: صفحۀ ذهن انسان که ادراکات در آن نقش می‌بندد. لوح محفوظ: لوح عالَم ملکوت که حقایق کلّیّه در آن نقش بسته است. روح: مخلوقی بالاتر از ملائکه و جبرئیل. محظوظ: بهره‌مند.
    4. هرگاه عقل در ابتدا معلّم و مربّی او باشد... .
    5.  مناقب (ابن‌شهر‌آشوب)، ج 1، ص 179؛ فَقال جَبرَئیلُ علیه السلام: «...لَو دَنَوتُ أنمُلَةً، لَاحْتَرَقتُ!»
    6. از کاهِلی: از روی تنبلی. بی‌شکری: به‌کار‌نبردن نعمت‌های الٰهی در آنچه هدف از آن است. صبر: تحمّل در مجاهدت و تلاش. گیرد پای جبر: جبری بودن را مرام و روش خود قرار دهد.
      (جبر: آن است که انسان را غیر‌مختار و از‌سوی خدا مجبور بدانند.)
    7.  روح البیان، ج 3، ص 219؛ «لا تَمارَضوا فَتَمرَضوا!»؛ (خود را به مریضی نزنید که مریض می‌شوید).
      رنجوری به لاغ: به دروغ خود را به مریضی زدن.
    8. جبر (در لغت) به معنای التیام دادن و اصلاح است.
    9. نسخۀ قونیه: پای خود نشکسته‌ای.
      ای جبریّ! تو که در راه کمال، کوشش نمی‌کنی و پای (تلاش) خودت را با این توهّمات بسته‌ای، به چه کسی می‌خندی؟
    10. بُراق: مَرکبِ معراج رسول‌اللٰه صلّی اللٰه علیه و آله و سلّم (عنایت الهی).