
مثنوی معنوی - دفتر اول
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نینامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راههای انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیهالسلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتیها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحههای الهی بر سالکان. - هدایتنیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.
مثنوی معنوی - دفتر اول
219لَیتَنی کُنتُ طَبیباً حاذِقاً *** کُنتُ أمشِی نَحوَ لَیلیٰ شائِقاً»1 ﴿قُلْ تَعالَوا﴾ گفت حقْ ما را بِدان *** تا بوَد شَرماِشکَنی ما را نشان2 شبپَران را گر نظر و آلَت بُدی *** روزشان جُوْلان و خوشحالت بُدی ----------
گفت: «چون شاهِ کرَم میدان روَد *** عینِ هر بیآلَتی آلَت شود زآنکه آلَت دَعوی است و هستی است *** کارْ در بیآلتیّ و پستی است» گفت: «کی بیآلَتی سودا کنم؟! *** تا نه من بیآلَتی پیدا کنم؟!3 پس گواهی بایدَم بر مُفلِسیّ *** تا شَهَم رحمی کند در مُفلِسیّ تو گواهی غیر گفت و گو و رنگ *** وانَما تا رحم آرَد شاهِ شَنگ کاین گواهی که ز گفت و رنگ بُد *** نزدِ آن قاضِی الْقُضاةْ آن جَرح شد پس گواهی زَ اندرون میبایدَم *** نی گواهیِّ بُرون میبایدَم» صدق میباید گواهِ حالِ او *** تا بتابد نورِ او بیقالِ او هدیه بردنِ آن اَعرابی سَبوی آبِ باران را از میانِ بادیه، سوی بغداد نزدِ خلیفه، و پنداشتنْ که آنجا قَحطِ آب است
گفت زن: «صدقْ آن بوَد کز بودِ خویش *** پاک برخیزی تو از مَجهودِ خویش آبِ باران است ما را در سَبو *** مُلکَت و سرمایه و اسبابِ تو4 این سَبوی آب را بردار و رو *** هدیه ساز و پیشِ شاهنشاه شو گو که: ”ما را غیر از این اسباب نیست *** در مَفازه هیچ بِهْ زین آب نیست گر خزانَهش پُر ز دُرِّ فاخر است *** اینچنین آبش نباشد، نادر است“» - نسخۀ قونیه: کُنتُ أمشی نَحوَ لَیلیٰ سابقاً (که شتابان بهسوی لیلی میرفتم).
ای کاش من طبیبی حاذق بودم که با شوق بهسوی لیلی میرفتم. - تصحیح نیکلسون: ﴿قُلْ تَعالَوا﴾، گفتِ حقْ ما را بُد آن.
سوره الأنعام آیه 151؛ ﴿بگو: [ای مردم] بیایید!﴾. - گفت: من چگونه میتوانم ادعای نداری کنم بدون اینکه (با وسیلهای) نداری خود را آشکار سازم؟!
- تو: مهمانی و ضیافت (طوی، کلمۀ ترکی).
- نسخۀ قونیه: کُنتُ أمشی نَحوَ لَیلیٰ سابقاً (که شتابان بهسوی لیلی میرفتم).
