اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مثنوی معنوی - دفتر اول

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

52٬160
جلد ها

دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نی‌نامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راه‌های انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیه‌السلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتی‌ها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحه‌های الهی بر سالکان. - هدایت‌نیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.

مثنوی معنوی - دفتر اول

219
  • لَیتَنی کُنتُ طَبیباً حاذِقاً***کُنتُ أمشِی نَحو‌َ لَیلیٰ شائِقاً»‌1
  • ﴿قُلْ تَعالَوا﴾ گفت حقْ ما را بِدان***تا بوَد شَرم‌اِشکَنی ما را نشان2‌
  • شب‌پَران را گر نظر و آلَت بُدی***روزشان جُوْلان و خوش‌حالت بُدی
  • ----------

  • گفت: «چون شاهِ کرَم میدان روَد***عینِ هر بی‌آلَتی آلَت شود
  • ز‌آنکه آلَت دَعوی است و هستی است***کارْ در بی‌آلتیّ و پستی است»‌
  • گفت: «کی بی‌آلَتی سودا کنم؟!***تا نه من بی‌آلَتی پیدا کنم؟!3‌
  • پس گواهی بایدَم بر مُفلِسیّ***تا شَهَم رحمی کند در مُفلِسیّ‌
  • تو گواهی غیر گفت‌ و گو و رنگ***وانَما تا رحم آرَد شاهِ شَنگ‌
  • کاین گواهی که ز گفت و رنگ بُد***نزدِ آن قاضِی ‌الْقُضاةْ آن جَرح شد
  • پس گواهی زَ اندرون می‌بایدَم***نی گواهیِّ بُرون می‌بایدَم»
  • صدق می‌باید گواهِ حالِ او***تا بتابد نورِ او بی‌قالِ او
  • هدیه بردنِ آن اَعرابی سَبوی آبِ باران را از میانِ بادیه، سوی بغداد نزدِ خلیفه، و پنداشتنْ که آنجا قَحطِ آب است‌

  • گفت زن: «صدقْ آن بوَد کز بودِ خویش***پاک برخیزی تو از مَجهودِ خویش‌
  • آبِ باران است ما را در سَبو***مُلکَت و سرمایه و اسبابِ تو4
  • این سَبوی آب را بردار و رو***هدیه ساز و پیشِ شاهنشاه شو
  • گو که: ”ما را غیر از این اسباب نیست***در مَفازه هیچ بِهْ زین آب نیست‌
  • گر خزانَه‌ش پُر ز دُرِّ فاخر است***این‌چنین آبش نباشد، نادر است“»‌
    1. نسخۀ قونیه: کُنتُ أمشی نَحوَ لَیلیٰ سابقاً (که شتابان به‌سوی لیلی می‌رفتم).
      ای کاش من طبیبی حاذق بودم که با شوق به‌سوی لیلی می‌رفتم.
    2.  تصحیح نیکلسون: ﴿قُلْ تَعالَوا﴾، گفتِ حقْ ما را بُد آن.
      سوره الأنعام آیه 151؛ ﴿بگو: [ای مردم] بیایید!﴾.
    3. گفت: من چگونه می‌توانم ادعای نداری کنم بدون اینکه (با وسیله‌‌ای) نداری خود را آشکار سازم؟! 
    4. تو: مهمانی و ضیافت (طوی، کلمۀ ترکی).
/