اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مثنوی معنوی - دفتر اول

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

52٬160
جلد ها

دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نی‌نامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راه‌های انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیه‌السلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتی‌ها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحه‌های الهی بر سالکان. - هدایت‌نیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.

مثنوی معنوی - دفتر اول

218
  • حِلمِ ایشان کَفِّ بحرِ حِلمِ ماست***کفْ روَد آید، ولی دریا به ‌جاست “‌
  • خود چه گویم؟ پیشِ آن دُرْ این صدف***نیست إلّا کفِّ کفِّ کفِّ کفّ‌
  • حقِّ آن کفّ، حقِّ آن دریای صاف***کِامتحانیّ نیست این گفت و نه لاف‌
  • از سَرِ مِهر و وفا است و خضوع***حقِّ آن کس که بِدو دارم رجوع‌
  • گر به پیشَت امتحان است این هوَس***امتحان را امتحان کن یک نفَس‌
  • سِر مپوشان، تا پدید آید سِرَم***امر کن تو هر‌چه بر وی قادرم‌
  • دل مَپوشان، تا پدید آید دلم***تا قبول آرَم هر آنچه قابِلم‌
  • چون کنم؟ در دستِ من چه چاره است؟***در‌نِگر تا جانِ من چه کاره است‌؟»
  • تعیین‌کردن زنْ طریقِ طلبِ روزیِ شویِ خود را، و قبولِ او

  • گفت زن: «نَک آفتابی تافتَه‌ست***عالَمی زو روشنایی یافتَه‌ست‌
  • نائبِ رحمٰن، خلیفه‌یْ کردگار***شهرِ بغداد است از وی چون بهار
  • گر بپیوندی بدان شَه، شَه شَوی***سوی هر إدبار تا کی می‌روی‌؟!»‌
  • ----------

  • دوستیِّ مُقبِلانْ چون کیمیاست***چون نظرْشان کیمیایی خود کجاست‌؟!
  • چشمِ احمد بر ابوبَکری زده***او ز یک تَصدیقْ صِدّیق آمده
  • ----------

  • گفت: «من شَه را پذیرا چون شوَم؟!***بی‌بهانه سوی او من چون روَم‌؟!
  • نسبتی باید مرا یا حیلَتی***هیچ پیشه راست شد بی‌آلَتی؟!‌»
  • ----------

  • همچو مجنونی که بشنید از یکی***که مرض آمد به لیلی اندکی‌
  • گفت: «آوَه! بی‌بهانه چون روَم؟!***ور بمانم از عیادت، چون شوَم‌؟!
/ 536