اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مثنوی معنوی - دفتر اول

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

52٬160
جلد ها

دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نی‌نامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راه‌های انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیه‌السلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتی‌ها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحه‌های الهی بر سالکان. - هدایت‌نیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.

مثنوی معنوی - دفتر اول

206
  • در نهانْ خاکیّ و موزون می‌شوم***چون به موسیٰ می‌رسم، چون می‌شوم؟!‌
  • رنگِ زرِّ قلبْ دَه‌تو می‌شود***پیشِ آتشْ چون سیَه‌رو می‌شود؟!
  • نی که قلب و قالبم در حکمِ اوست؟!***لحظه‌ای مغزم کُنَد، یک لحظه پوست‌
  • لحظه‌ای ماهم کند، یک دَم سیاه***خود چه باشد غیر از این، کارِ إلٰه‌؟!
  • سبز گردم چون‌که گوید: ”کِشت باش“***زرد گردم چون‌که گوید: ”زشت باش“»‌
  • پیشِ چوگان‌های حکمِ ”کُنْ فَکان“***می‌دَویم اندر مکان و لامکان‌
  • چون‌که بی‌رنگی اسیرِ رنگ شد***موسِی‌ای با موسِی‌ای در جنگ شد
  • چون به بی‌رنگی رسی کآن داشتی***موسِی و فرعون دارند آشتی‌
  • گر تو را آید بر این گفته سؤال***رنگْ کی خالی بوَد از قیل و قال‌؟!
  • ای عجب کاین رنگ از بی‌رنگ خاست***رنگ با بی‌رنگ چون در جنگ خاست؟!‌
  • اصلِ روغن ز‌آبْ افزون می‌شود***عاقبت با آبْ ضِد چون می‌شود؟!
  • چون‌که روغن را زِ آبْ اِسرِشته‌اند***آب با روغن چرا ضدّ گشته‌اند؟!
  • چون گُل از خار است و خار از گُل، چرا***هر دو در جنگند و اندر ماجرا؟!
  • یا نه جنگ است این، برای حکمت است***همچو جنگِ خَر‌فروشانْ صنعت است‌
  • یا نه این است و نه آن، حیرانی است***گنج باید،گنج در ویرانی است1‌
  • آنچه تو گنجش توهّم می‌کنی***ز‌آن توهّمْ گنج را گُم می‌کنی‌
  • چون عمارت دانْ تو وَهم و رای‌ها***گنج نبوَد در عمارت جای‌ها
  • در عمارتْ هستی و جنگی بوَد***نیست را از هست‌ها ننگی بوَد
  • نی که هست از نیستی فریاد کرد***بلکه نیست آن هست را وا داد کرد
  • تو مگو که: «من گریزانم ز نیست»***بلکه او از تو گریزان است، ایست!‌
  • ظاهراً می‌خوانَدت او سوی خَود***و‌ز درونْ می‌رانَدت با چوبِ ردّ
  • 🔹 قومی اندر آتشِ سوزانْ چو وَرد***قومی اندر گُلْسِتان با رنج و درد
  • نعل‌های باژگونَه‌ست ای سَلیم***نفرتِ فرعون را ‌دان از کَلیم‌
    1. نسخۀ قونیه: گنج باید جست این ویرانی است.
/ 156