
مثنوی معنوی - دفتر اول
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نینامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راههای انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیهالسلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتیها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحههای الهی بر سالکان. - هدایتنیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.
مثنوی معنوی - دفتر اول
202مراعاتکردن زنْ شوی را و استغفارنمودن از گفتۀ خویش
زن چو دید او را که تند و توسَن است *** گشت گریان، گریه خودْ دامِ زن است گفت: «از تو کی چنین پنداشتم؟! *** از تو من امّیدِ دیگر داشتم»1 زن درآمد از طریقِ نیستی *** گفت: «من خاکِ شمایم، نی سِتی جسم و جان و هر چه هستمْ آنِ توست *** حکم و فرمانْ جملگی فرمانِ توست گر ز درویشی دلم از صبر جَست *** بهر خویشم نیست آن، بهر تو است تو مرا در دردها بودی دوا *** من نمیخواهم که باشی بینوا جانِ تو، کز بهر خویشم نیست این *** از برای توست این بانگ و حَنین خویشِ من وَ اللَه که بهر خویشِ تو *** هر نفَس خواهد که میرد پیشِ تو کاش جانَت کِش روانِ من فِدی *** از ضمیرِ جانِ من واقف شدی چون تو با من اینچنین بودی به ظنّ *** هم ز جان بیزار گشتم هم ز تن خاک را بر سیم و زر کردیم چون *** تو چنینی با من، ای جان را سکون2 تو که در جان و دلم جا میکُنی *** زین قَدَر از من تَبَرّا میکُنی؟! تو تَبَرّا کن که هستت دستگاه *** ای تَبَرّای تو را جانْ عذرخواه یاد میکن آن زمانی را که من *** چون صَنَم بودم، تو بودی چون شَمَن بنده بر وِفقِ تو دل افروختهست *** هر چه گویی: ”پخت“ گوید: ”سوختهست“ من سِپاناخِ تواَم هر چَهم پزی *** یا تُرُشبا یا که شیرین، میسِزی3 کفر گفتم، نَک به ایمان آمدم *** پیشِ حُکمَت از سَر و جان آمدم خویِ شاهانهیْ تو را نشناختم *** پیشِ تو گستاخْ خود درباختم4 چون ز عفوِ تو چراغی ساختم *** توبه کردم، اعتراض انداختم مینَهَم پیشِ تو شمشیر و کفَن *** میکِشم پیشِ تو گردن را، بزن از فراقِ تلخ میگویی سُخُن *** هر چه خواهی کن ولیکن این مکُن در تو از من عذرخواهی هست سِرّ *** با تو بیمن، او شفیعی مُستمِرّ - از تو کی چنین پنداشتم: چنین گمانی به تو نمیبردم و از تو چنین انتظاری نداشتم.
- ای مایۀ آرامش جان، اگر مرا رها کنی خاک بر سر سیم و زر دنیا.
- سِپاناخ: اسفناج.هرچَهم پزی: هرچه بخواهی از من بپزی. تُرُشبا: آش ترش. میسِزی: سزا و درخور تو است (مختار هستی).
- نسخۀ قونیه: گستاخ خر درباختم.
