اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مثنوی معنوی - دفتر اول

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

52٬160
جلد ها

دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نی‌نامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راه‌های انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیه‌السلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتی‌ها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحه‌های الهی بر سالکان. - هدایت‌نیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.

مثنوی معنوی - دفتر اول

200
  • از طمع هرگز نخوانم من فُسون***این طمع را می‌کُنم من سرنگون
  • حاشَ لِلَّه، طَمْعِ من از خَلق نیست***از قناعت در دلِ من عالَمی‌ست‌
  • از سَرِ اَمرودبُن بینی چنان***ز‌آن فرود آ تا نماند این گمان‌
  • چون‌که برگردیّ و سرگشته شوی***خانه را گردنده بینی، آن تویی»
  • در بیانِ آنکه: جنبیدن هر کسی از آنجاست که وی است [و] هر کسی از چنبرۀ وجودِ خود بیند. تابۀ شیشۀ کبودْ آفتاب را کبود نماید و تابۀ سرخْ سرخ. و چون تابه‌ها از رنگ بیرون آید سپید شود و از همۀ تابه‌های دیگر او راستگوی‌تر باشد.1

  • دید احمد را ابوجهل و بگفت:***«زشت‌ نقشی کز بنی‌هاشم شکُفت»‌
  • گفت احمد مر وِرا که: «راستی***راست گفتی، گرچه کار‌افزاستی»‌
  • دید صدّیقش، بگفت: «ای آفتاب***نی ز شرقی، نی ز غربی، خوش بِتاب»‌
  • گفت احمد: «راست گفتی ای عزیز***ای رهیده تو ز دنیای نَه‌چیز»
  • حاضران گفتند: «کای صدرُ الوَریٰ***راستگو گفتی دو ضِدگو را چرا؟»
  • گفت: «من آیینه‌ام، مَصقولِ دست***تُرک و هندو در من آن بیند که هست‌
  • 🔹 هر که را آیینه باشد پیشِ رو***زشت و خوبِ خویش را بیند در او»
  • ----------

  • «ای زن اَر طمّاع می‌بینی مرا***زین تَحَرّیِّ زنانه برتر آ2
  • آن، طمع را مانَد و رحمت بوَد***کو طمع آنجا که آن نعمت بوَد؟!
  • امتحان کن فقر را روزی دو تو***تا به فقر اندر غنا بینی دو تو
  • صبر کن با فقر و بگذار این ملال***ز‌آنکه در فقر است عِزِّ ذو‌الجَلال‌
  • سرکه مفروش و هزاران جان ببین***از قناعتْ غرقِ بحرِ اَنگبین‌
    1. تابه: شیشه.
    2. ادامه سخن مرد اعرابی به زن خود.
/ 315