اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مثنوی معنوی - دفتر اول

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

52٬160
جلد ها

دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نی‌نامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راه‌های انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیه‌السلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتی‌ها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحه‌های الهی بر سالکان. - هدایت‌نیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.

مثنوی معنوی - دفتر اول

199
  • نصیحتِ مردْ زن را که: «در فقیران به‌خواری منگر، و در کارِ حقْ به گمانِ کمال نگر، و طعنه مَزن در فقرِ فقیران و در فقرْ شُکر کن!»

  • گفت: «ای زن، تو زنی یا بو‌الْحَزَن؟!***فقرْ فخر آمد، مرا طعنه مَزن1‌
  • مال و زرْ سَر را بوَد همچون کلاه***کَلْ بوَد آن کَز کُلَه سازد پناه‌
  • آن که زلف و جَعدِ رعنا باشدش***چون کلاهش رفت، خوش‌تر آیدش‌
  • مردِ حق باشد به‌مانندِ بَصَر***پس برهنه بِهْ که پوشیده نظر
  • وقتِ عرضه‌کردنْ آن برده‌فروش***بَر‌کَند از بنده جامه‌یْ عیب‌پوش‌
  • ور بوَد عیبی، برهنَه‌ش کی کند؟!***بل به جامه، خدعه‌ای با وی کند
  • گوید: ”این شرمنده است از نیک و بد***از برهنه‌کردنْ او از تو رَمَد“
  • خواجه در عیب است غرقه تا به گوش***خواجه را مال است و مالَش عیب‌پوش‌
  • کَز طمعْ عیبش نبیند طامِعی***گشت دل‌ها را طمع‌ها جامعی2‌
  • وَر گدا گوید سخنْ چون زَرِّ کان***ره نیابد کالۀ او در دُکان‌
  • کارِ درویشی ورای فهمِ توست***سوی درویشان بِمَنگر سُست سُست‌
  • 🔹 ز‌آنکه درویشی ورای کارهاست***دم به دم از حقْ مَر ایشان را عطاست
  • بلکه درویشان ورای مُلک و مال***روزی‌ای دارند ژرف از ذو‌الجَلال‌
  • حق تعالیٰ عادل است و عادلان***کی کنند اِستَمگری با بی‌دلان؟‌!
  • آن یکی را نعمت و کالا دهند***وین دگر را بر سرِ آتش نهند
  • آتشش سوزد که دارد این گمان***بر خدای خالقِ هر دو جهان‌
  • ”فَقرُ فَخری“ نَزْ گزاف است و مجاز***صد هزاران عزِّ پنهان است و ناز3
  • از غضب بر من لقب‌ها راندی***مارخوی و مارگیرم خواندی‌
  • گر بگیرم مار، دندانش کَنم***تا  کِش از سر‌کوفتن ایمن کُنَم
  • ز‌آنکه آن دندانْ عَدوی جانِ اوست***من عَدو را می‌کُنم زین علمْ دوست‌
    1.  کشف الأسرار و عدّة الأبرار (میبدی)؛ رسول خدا صلّی اللٰه علیه و آله و سلّم فرمود: «الفَقرُ فَخری.»
    2. طامع: شخص طمّاع. گشت دل‌ها... : طمع است که افراد را به هم نزدیک می‌کند و جمع می‌کند.
    3. نسخۀ قونیه:
      از گزاف است و مجاز؟***  نه، هزاران.
/ 315