اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

مثنوی معنوی - دفتر اول

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

52٬160
جلد ها

دفتر اول از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - نی‌نامه - حقیقت عشق إلهی و کیفیت حرکت سالک در مسیر معبود. - توصیف حال عارف بِالله نسبت به دنیا. - لزوم تبعیت از ولیّ إلهی. - بیان راه‌های انحرافی مزوّران در مقابل مسیر حق. - معنای جبر و تفویض. - ادب حضرت آدم علیه‌السلام در مقابل خداوند. - غیرت خداوند متعال در تحریم زشتی‌ها. - تفسیر «مَن کانَ للّٰه کانَ اللٰهُ له». - بیان نفحه‌های الهی بر سالکان. - هدایت‌نیافتن معاندان. - توصیۀ پیامبر دربارۀ تقرّب به خدا با عقل. - اخلاص در عشق. - نکوهش قیاس.

مثنوی معنوی - دفتر اول

197
  • میوه‌ات باید که شیرین‌تر شود***چون رَسَنْ تابان، نه واپس‌تر روَد
  • جفتِ مایی، جفتْ باید هم‌صفت***تا بر‌آید کارها با مصلحت‌
  • جفتْ باید بر مثالِ همدگر***در دو جفتِ کفش و موزه در‌نِگر
  • گر یکی کفش از دو، تنگ آمد به پا***هر دو جفتش کار نآید مر تو را
  • جفتِ در، یک خُرد و آن دیگر بزرگ؟!***جفتِ شیرِ بیشه دیدی هیچ گرگ‌؟!
  • راست نآید بر شترْ جفتِ جَوال***آن یکی خالی و آن یک مال ‌مال‌
  • من رَوم سوی قناعتْ دل‌قوی***تو چرا سوی شَناعت می‌روی‌؟!»
  • مردِ قانع از سرِ اِخلاص و سوز***زین نَسَق می‌گفت با زن تا به روز
  • نصیحت کردنِ زن مر شوی را که: «سخن افزون از قَدْر و مقام خود مگو که ﴿لِمَ تَقولونَ ما لا تَفعَلونَ﴾‌ که این سخن‌ها اگرچه راست است، امّا این مقامْ تو را نیست و سخنِ فوقِ مقامْ  زیان آرَد.»1

  • زن بر او زد بانگ: «کِای ناموسِ کیش***من فُسونِ تو نخواهم خورد بیش‌
  • تُرَّهات از دَعوی و دعوت مجو***رو سخن از کِبر و از نَخوَت مگو
  • چند حرفِ طُمطُراق و کار و بار؟!***کار و حال خود ببین و شرم دار
  • 🔹 نَخوَت و دَعویّ و کِبر و تُرَّهات***دور کن از دل که تا یابی نجات
  • کِبرْ زشت و از گدایانْ زشت‌تر***روزِ سرد و برف و آنگه جامه تَر؟!
  • چند آخِر دَعوی و بادِ بُروت؟!***ای تو را خانه چو بَیتُ الْعَنکبوت‌
  • از قناعت کی تو جان افروختی؟!***از قناعت‌ها تو نام آموختی
  • گفت پیغمبر: ”قناعت چیست؟ گنج“***گنج را تو وا نمی‌دانی ز رنج2‌
  • این قناعت نیست جز گنجِ روان***تو مَزن لاف، ای غم و رنجِ روان!‌
  • تو مخوانم ”جفت“ و کمتر زنْ بَغَل***جفتِ انصافم، نی‌ام جفتِ دَغَل‌
    1.  سوره الصف آیه 2؛ ﴿چرا می‌گویید آنچه را که بدان عمل نمی‌کنید؟!﴾
    2.  مکاشفة القلوب (غزالی)، ص 369؛ «القناعةُ كَنزٌ لا يَفنىٰ؛ قناعت گنجی است پایان‌ناپذیر.»
/ 17